اين دو منبع شرطى را اضافه كنيم . شروط عدم حلّيّت بيع با صغيران ، سفيهان و ديوانگان و مجهول بودن مورد معامله ، و كلاهگذارى و . . . را از ديگر آيات قرآنى به دست مىآوريم نه از عقل و اجماع و گفتههاى بشرى . شرايط و ضوابط بعضى احكام را نيز در سنّت قطعيّه مىيابيم ، مشروط بر اين كه موافق آيات قرآنى باشند - و يا حداقل نه موافق و نه مخالف ، در صورتى كه علمآور باشند - كه هر دو وحى هستند . بالاخره چيزى خارج از وحى را بر وحى نمىتوان اضافه يا از آن كم كرد . چنانكه از خارج قرآن ، چيزى بر آن اضافه يا از آن كم نمىشود .
بنابراين همهى قرآن نصّ است و حتى يك دلالت مجهول ، ظنى ، مهمل و مبهم در قرآن وجود ندارد .
البته اين كه در هر عصرى نيازهايى پديد مىآيد ، مثل صنعت و امكانات پيشرفته امروزى و تغيير شرايط سياسى و اجتماعى برمبناى اقتصاد و ساير تحولات جهان امروز و دين نمىتواند پاسخگوى اين نيازها باشد ، مغالطهاى بيش نيست ، زيرا اولًا دين چنانكه عرض شد ، راه پيشرفت در امور خاصّ بشر را به خود او وانهاده و تنها برخى اصول كلّى آنها را بيان داشته است ، اينكه چگونه خانه بسازد ، چگونه براى خود رفاه و آسايش ايجاد كند ، پيشرفت در علومى مثل پزشكى ، فيزيك ، مكانيك و ساير مسايل بشرى را به توانايىها و استعدادهاى خودش محوّل كرده و البته در بعضى از همين علوم نيز برخى از اصلىترين مبانى را كه بشر توان رسيدن به آن را ندارد بيان فرموده است ، و ثانياً شريعت نمىگويد در صنعت و تكنولوژى و ساير علوم پيشرفت نكنيد ، بلكه مىگويد در عين زندگى عادلانهى دنيوى ، از فرامين شريعت الهى نيز كه منافاتى با دنياى شما ندارد ، اطاعت كنيد تا در آخرت رستگار شويد ، بنابراينبشر تنها در امور بشرى بايد نظر دهد و به هيچ وجه حقّ دخالت در احكام الهى را ندارد ، زيرا اولًا بشر مطلق نيست ، ثانياً شارع نيست و انسان در قيامت در برابر خدا پاسخگوست و نه در برابر افرادى مانند خود ، و اين خداست كه در مقابل اطاعت بندگانش پاداش و عذاب مىدهد و آيا شما اگر به جاى خدا ، حكمى جعل كنيد ، پاداش هم مىدهيد كه ديگران سخنان شما
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 307
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٠٧