تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
مسائل و موضوعات جديد را با قواعد و احكام دينى تطبيق كنيم و حكم آن موضوع جديد را به دست آوريم ، نه آن كه حكم جديد وضع كنيم . و موضاعات را با حكم از پيش‌ساخته خود تطبيق دهيم و به نام حكم دين و احكام شريعت قلمداد نماييم . به‌طور كلى ، نصوص آياتى هستند كه صد درصد بر حكمى خاص ، مشخص و معين براى كل افراد دلالت مىنمايند ؛ يعنى حكم ، مخصوص عملى خاص و معين است ، مثلًا فهم وجوب نماز در « اقم الصلاة » يا « اقيموا الصلاة » نصّ در وجوب نماز براى كل افراد است ، اما احكام ديگر نماز ، از آن فهميده نمىشود . اما ظواهر ، مطلقات و عمومات و قواعد كلى هستند . مثلًا « وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذى خَلَقَهُنَّ انْ كُنْتُمْ ايَّاهُ تَعْبُدونَ » ( فصلت / 37 ) « ايّاكَ نَعبُدُ وَ ايّاكَ نَسْتَعِينُ ) ( فاتحه / 5 ) ( وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْانْسَ الَّا لِيَعْبُدُونَ » ( ذاريات / 56 ) « اطيعُوا اللَّهَ وَ اطيعُوا الرَّسُولَ » . وجوب كل عبادات از اين‌گونه آيات به طور عام و كلى فهميده مىشود . عبادت هم تنها ركوع و سجده و دعا نيست ، بلكه كل حركات انسان مؤمن اعم از نماز ، روزه ، كار و تلاش ، ازدواج و همسردارى و . . . كلًا عبادت است مشروط بر اين كه حق « ايّاكَ نَعْبُدُ وَ ايّاكَ نَسْتَعِين » را به جا آورد : تنها تو را مىپرستيم و تنها تو را كمك مىخواهيم ، مال و مقام و زندگى اگر جلوتر يا برابر خدا قرار گيرند حق عبادت و استعانت الهى ادا نگرديده است . موردى كه آقاى شبسترى در كلماتشان به آن اشاره كردند كه مثلًا در آيه شريفه‌ى « احَلَّ اللَّهُ البَيْعَ وَ حَرَّمَ الرّبى » ما عرض مىكنيم : ظواهر ، داراى دو مرحله‌اند : 1 - مرحله‌ى اول ظاهِرِ كَالْنَّصْ كه مانند نصّ است ؛ يعنى در كل قرآن قيد و تخصيصى درباره‌ى آن وجود ندارد ، مانند « حَرَّم الرّبَوا » ( بقره / 275 ) كه نه تنها قيد و تخصيصى ندارد ، بلكه آيات ديگرى نيز حرمت آن را تأكيد مىنمايند ؛ مانند « يَمْحَقُ اللَّهُ الرّبَوا » ( بقره / 276 ) ، « وَ لا تَأكُلُوا امْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْباطِلِ » ( بقره / 188 ) 2 - مرحله‌ى دوم ظواهر ، مطلقات ، عمومات و ضوابطى هستند كه داراى قيود و مخصِصّاتى مىباشند ، به گونه‌اى كه حتى اگر در قرآن ، قيدى هم ذكر نشده باشد ، از نظر
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 304 | الشيخ محمد الصادقي الطهراني