فهميدهاند و دين هم نقصى ندارد ، لكن حضور مفروضات برونى اجتنابناپذير است ، شايد وحى استمرار ندارد و مىتوان قوانين ديگرى درست كرد ، قرآن ابدى نيست ، شايد قرآن و بهطور كلى دين دچار نقص و زياده و تحريف شده است ، بهتر از اين نمىشده و انتظار ديگرى نمىتوان داشت و . . . !
مىگوييم خدا و دينش مطلقاند . علما و انديشمندان هم به اندازهى خود تلاش كردهاند ، لكن مبانى فهم و استدلالاتشان ايراد داشته و دارد ، اين علم فقه حوزوى ما است كه ناتوان از پاسخگويى به سؤالات و موضوعات جديد است و نه قرآن و سنّت قطعيّهى رسالتى .
اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست از مسلمانى ماست
فقه منفصل از قرآن ، فقهى كه قرآن را با احاديث مشكوك و اجماعات و اطباقات ، تخصيص و تقييد مىزند و يا نسخ مىكند و از كار مىاندازد ، فقهى كه احياناً تحميلگرانه و مُنفكّ از قرآن ، از ابتداى تحصيل تا اجتهاد پيش مىرود و جلد قرآن را هم دست نمىزند ، چگونه مىتواند حلّال مشكلات عديدهى جامعهى دينى باشد ؟ شما نيز كه فكر مىكنيد با قائل شدن به انحصار پارهاى از احكام و مسايل به صدر اسلام و عقلانى كردن دين ، مشكلى حل خواهد شد سنگ روى سنگ انداختهايد ، زيرا هم گذشتگان و هم شما با معيار عقل مىخواهيد جعل حكم كنيد ، آيا خدا بهتر مىداند كدام قانون تا ابد باعث ثبات و اقتدار جامعه و افراد مىشود يا شما ؟ و حتى اگر بشر قوانينى وضع كند ، آيا خدا به بشر اجازهى تشريع احكام فردى و اجتماعى را داده است ؟ آيا مكلفان در قيامت در برابر خداى متعال پاسخگو خواهندبود يا دربرابر افرادى نظير خود ؟
آيا خدا مىخواهد پاداش و عذاب دهد يا بشر ؟ كسانى كه مىخواهند متشرع و مؤمن باشند ، بايد توجه كنند كه در مقابل خدا مسئولند و بايستى در قيامت پاسخگوى اعمال و رفتار خود بر طبق موازين قرآنى باشند و نه طبق موازين عقلانى عدّهاى كه ادعا مىكنند قوانين الهى كهنه شده و ما مىخواهيم با وضع قوانين جديد ، جهان را تغيير دهيم و مشكلات جامعه بشرى را حل كنيم ! اين ادعايى بيش نيست ! مشكلات جوامع بشرى به