علت كهنه شدن قوانين الهى نيست ، بلكه علت وضع نابسامان جهان امروز ، چپاول و استثمار اقويا از ضعفاست ، ظلم و تبعيض سرمايهداران و حاكمان بشرى و حتى ظلم مردم عادى نسبت به يكديگر باعث شده است كه چنين اوضاعى را رقم زند .
اگر همگان برمبناى شرع ، حقوق يكديگر را رعايت مىكردند ، حاكمان به مردم ستم روا نمىداشتند ، اموال بيتالمال عمومى به يغما نمىرفت ، كشورهاى قدرتمند ، جوامع ديگر بشرى را به ضعف نمىكشاندند و اموال آنان را با ترفندها و سياستهاى شيطانى گوناگون ، تاراج نمىكردند ، آيا جهان در شرايط ديگرى به سر نمىبرد ؟ حتى قوانينى كه بشر براى اصلاح وضع موجود ، تصويب مىكند ، در بسيارى موارد نه تنها مشكلى را حل نمىكند ، بلكه مشكلات عديدهاى بر گذشته مىافزايد ! بشر كه مطلق نيست و خطا مىكند ، اگر ميليونها نفر از عقلاى جهان جمع شوند و قانونى را پىريزى نمايند ، باز هم مطلق نيست چون اينها فقط ، علمى محدود به گذشته و حال دارند آن هم نه مطلق و كامل ، بلكه اجمالى و ناقص .
كيست كه بتواند به كل علوم و حوادث تاريخى و تمامى حالات و رموز بشر احاطه داشته باشد ؟ حتى متخصّصين هر رشتهاى از علوم در فيزيك ، شيمى ، پزشكى و . . .
نتوانستهاند ادعا كنند به همهى جزييات يا كلّيات علم خود ، تسلط كامل و مطلق دارند ، تا چه رسد به عقلاى عادى ! تنها خداى عليم ، خالق جهان و كل عقول مىداند تشريع چه قوانينى باعث رشد و شكوفايى مكلّفان مىشود و در عين حال از خطاها و سركشىهاى آنان نيز جلوگيرى مىكند ، حتى فرض كنيد حكمت تشريع احكام ، رشد و شكوفايى بشر يا جلوگيرى از خطاهاى او نباشد ، لكن حكمت امتحان و ابتلاء و سنجش مكلفان طبق سنتهاى الهى را نمىتوانيد انكار كنيد و به هرحال حكمت اصلى كل احكام و معيار سنجش مكلفان ، تنها نزد خداست و بس . بنابراينبشر نمىتواند در امور و سنتهاى الهى دخالت نمايد . اگر ما مسلمانان تاكنون به موفقيت نرسيدهايم ، به اين دليل و علت است كه از اصل قرآنى دور ماندهايم . راه حل اين نيست كه به دين رنگ زمان بزنيم ، بلكه بايد به اصل خود بازگرديم و به مسائل زمان رنگ دين بزنيم . بدين ترتيب كه
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٠٣