شرعى براى اجراى حدود نيست ، و تنها امر به معروف را مجاز مىگرداند . كسى هم كه به صورت اختيارى اقرار مىكند ، حتماً نادم ، پشيمان و مراحل اوليه توبه را گذرانده است و بايد براى طى مراحل بعدى توبه او را كمك و راهنمايى كرد . همهى شرايط و ضوابط حدود در خود شرع آمده و هر يك از شرايط شرعى نباشد ، حكم هم نبايد اجرا شود . نماز جمعه و جماعت نيز طبق آيات قرآن واجب است . منتهى اين هم شرايطى مثل وجود امام عادل و با تقوى دارد . ديگر نيازى به اجتهاد تازه براى جعل احكام جديد نداريم ، بلكه اجتهاد تنها براى تطبيق موضوعات بر احكام است .
رمز ابديت هم حساب دارد ، همانطور كه خدا در تكوين ، ابديتهايى را مقرر فرموده ، در تشريع نيز مادامى كه جهان تكليف منقرض نشده ، احكامى را ابدى قرار داده است ، مثلًا خورشيد رمز ابديت تكوينى را در خود دارد ، تا زمانى كه زنده است همه زندهاند ، از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه : « القُرآنُ يَجْرى كَجَرْىِ الشَّمسِ » قرآن در تابش انوارش بر عقلها و فكرها و همهى جهات زندگى و زندگىساز مكلفان همانند جريان خورشيد است ، البته كسى نمىتواند ابديت قرآن را انكار كند ، كسانى كه مىگويند كل يا بعض قرآن مربوط به 1400 سال قبل است بايد بگويند آيا شارع مقدّس ، حكم و شريعت جديدى فرستاده تا مردم تابع آن باشند ؟ يا اين كه خداى متعال ، مكلفّان زمانهاى بعد را به حال خود رها كرده و تكليفشان را معيّن نكرده است ؟ يا اين كه اگر قرار شده است عدّهاى به ظاهر روشنفكر احكام بشر را از جانب خداى متعال وضع كنند ؟ اگر چنين است چرا آيهاى دالّ بر اين مطالب در قرآن نداريم ؟ چرا قرآن نفرموده احكام عبادى من ، دائم و احكام فقهى ، سياسى ، اجتماعى . . در قرآن موقت و تغييرپذير هستند و قرار است در زمانهاى بعد ، افرادى از خودتان بيايند و به جاى خدا حكم شرعى وضع كنند و خدا هم آنها را قبول دارد ؟ ! !
علت آنكه قوانين بشرى و انسانى موقتى و تغييرپذيرند و قانون براى جامعهى خاصى وضع مىشود نه براى همهى جامعهها اين است كه دوام قانون بستگى به اعتبار قانونگذار دارد و تا قانون ديگرى وضع نشده ، قانون قبلى به اعتبار و قوت خود باقى
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٠٠