همين بود كه مقبولات عدهاى از مسلمانان براى فهم سنت آن حضرت با مقبولات عدهاى ديگر متفاوت بود . اين تفاوت موجب شد كه بعضى از ياران پيامبر پارهاى از سنتهاى رسول خدا را نه بيان كنندهى يك حكم ابدى ، بلكه شكل خاصى از اجراى يك حكم بدانند و براى حاكمان مجاز شمرند كه مناسب با مصالح زمان ، آن شكل خاص را تغيير دهند ، در حالى كه عدهاى ديگر در همان موارد ، سنت پيامبر اسلام را غير قابل تغيير مىدانستند . [ هرمنوتيك / 3 ]
دكتر سروش : درست است كه حلال محمّد تا روز قيامت حلال است و حرامش تا روز قيامت حرام ، منتها بحث بر سر اين است كه آن حلال و آن حرام چيست ؟ فقهاى شيعه دوازده قرن نماز جمعه نمىخواندند . بعضى اصلًا نماز جمعه را حرام مىدانستند .
اين در حالى است كه نماز جمعه در قرآن هست ؛ با اين كه معتقد بودند كه حلال محمد تا قيامت حلال است . مرحوم آقاى خوانسارى معتقد بودند احكامى مانند بريدن دست يا گردن زدن نبايد اجرا شود . حلال و حرام شمرده شدن امرى منوط به قيود و شرايطى است كه ممكن است كسى معتقد باشد الان ديگر آن قيود و شرايط وجود ندارد . در قرآن داريم « تلك حدود اللَّه » صحيح ! اما تمام مسئله اينجاست كه حدود الهى چه موقعى و در چه شرايطى و با چه ضوابطى بايستى رعايت گردد .
هميشه بايستى روى آن اجتهاد تازهاى انجام بشود . [ آفتاب / 15 / ص 73 ]
آيةاللَّه صادقى : همانطور كه رسالت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، شريعت و آيين او ، خاتميت و ابديت دارد ، كتاب او قرآن و دين او نيز بهطور كلى خلود و ابديت دارد . « ما كانَ مُحمّدٌ ابا احَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ و لكن رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبيّين » ( احزاب / 40 ) قاعدهى كلى در احكام اسلامى ، تا آخر زمان تكليف و ابدى بودن است مگر آن كه خود قرآن يا سنّت قطعيّه ، قيدى بر موقت بودنش داشته باشد .
بشر هيچگاه بدون وحى ربانى توان سعادت كلى را ندارد ، چون هيچگاه مطلق نيست ، گرچه ممكن است در صنعت و تكنولوژى پيشرفتهايى حاصل كند ، لكن در همين زمينه هم بسيار خطاكار و آسيبرسان به خود و طبيعت بوده است ، ثانياً شريعت در موارد
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٩٨