تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
وحيانى تمام جهات ربانى خاص پيامبر گرامى است كه اين اختصاص وحى بر حضرتش را وحى اختصاصى به تمام معنا دانسته است . 2 - لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ كه ضمير « ه » برگشت به - كِتابِ رَبِّكَ - دارد كه هرگز قابل نسخ يا تكاملى ديگر ندانسته ، زيرا برحسب « لاى » نفى جنس - لا مُبَدِّلَ - خدا هم هرگز تغييردهنده‌ى قرآن پس از نزول تمامى آن نيست تا چه رسد به ديگران . 3 - « وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً » نيز هر پناهگاه وحيانى و رسالتى غيرقرآن را تا پايان جهان محال دانسته است . بنابراين خداى متعال ابديت قرآن را در طول زمان تكليف به روشنى ثابت كرده است . و نيز سنّت قطعيه نمىتواند احكام قرآن را نقض كند ، زيرا مبناى وحى سنّت هم نص يا ظاهر و يا رموزى قرآنى است . در رموز قرآن هم هرگز اختلافى با نص يا ظاهر قرآن وجود ندارد . مثلًا اگر سنّتى قطعى حكمى را بيان كند كه در نص يا ظاهر قرآن اثبات يا نفى نشده ، پذيرش آن درصورت عدم مخالفت با عقل و علم قطعى برمبناى استفاده شخصى رسول گرامى است از رموز قرآنى چه رمز محض مانند حروف مقطعه مانند : الر ، الم ، و يا رموزى ديگر كه از كلمات دال قرآنى مستفاد مىشود كه دلالت نخستينش براى همه‌ى مكلفان عمومى است و دلالت دومينش در اختصاص رسول گرامى است و اين خود پاسخ‌گوى اين سؤال است كه مثلًا كيفيت و ركعات نمازهاى يوميه كه از آغاز وحى شروع شده ، با اين‌كه از كلمات دال قرآن استفاده نمىشود ، برچه مبنايى است ؟ با آن كه اين حروف مقطعه در آغاز وحى نبوده است . پاسخ اين است كه اين كيفيت‌ها كه قبل از نزول حروف مقطعه بوده ، مستفاد آن حضرت به وحى ربانى از حروف دال و معنادار بوده است و اين حقايق كه وحدت وحى الهى را بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله اثبات مىكند ، از اين آيه و مانند آياتى مشابه مستفاد است .