[ ص 148 ]
آيةاللَّه صادقى : چنان كه عرض شد ، اگر خود شريعت تصريحى به خاتميت نداشت ، كسى نمىتوانست با قاطعيت بگويد وحى و رسالت پايان يافته است و نيازى هم نيست كه از بيرون بخواهيم خاتميت را اثبات كنيم . البته اگر قرائنى بيرونى ذكر كنيد كه با درون دين هم منافاتى نداشته باشد ، اشكالى ندارد . اما اگر به مطالبى استناد كنيد كه قرآن آنها را تأييد نمىكند ، سخن خلاف قرآن براى تأييد قرآن خلاف عقل است .
توجيهاتى كه ذكر كرديد ، بايد اصلاح شود . سلطهى غرائز و سلطهى عقل هر دو با درجاتى خطاپذيرند . سلطهى وحيانى ، مطلق و معصوم است و بر سلطههاى ديگر تفوق و برترى دارد . و قرآن حتى بر سلطههاى وحيانى قبل از خود نيز تسلط و برترى دارد .
توجيه توانايى رشد و بلوغ فكرى براى حفظ ، تبليغ ، اجراى دين و قدرت اجتهاد نيز اشكالاتى دارد . تاريخ غير از اين است ، مثلًا حضرت موسى عليه السلام در زمان فرعون كه به اعتقاد تاريخ ، انسانهاى آن روز علم پيشرفتهاى نسبت به زمان خود داشتند مبعوث شد .
اهرام مصر و آثار تاريخى آنها گواه اين امر است . طرز ساخت اهرام مصر چنان شگفتانگيز و علمى است كه ساخت نمونهى آن در عصر حاضر هم چندان كار سادهاى نيست . آيا آن مردمان پيشرفتهتر بودند يا اعراب جاهليت در هنگام ظهور اسلام ؟ عصر بعثت پيامبر اسلام دوران جاهليت بود ، اما اغلب پيامبران قبل در سرزمينهاى متمدن مبعوث مىشدند كه داستانهايشان در قرآن و تاريخ مشخص است . بنابراين علت تغيير شرايع تكامل نيست .
دين الهى هيچگاه نقص نداشته و در هر زمان به شكل كاملى نازل شده است و اگر اختلاف شرايع الهى بر اساس تكامل باشد ، مرحلهى تكامل يافته چيزى از مرحلهى قبل را تغيير نمىدهد و تنها اضافاتى بر آن دارد ، يعنى عموم و خصوص مطلق . اما مىبينيم كه قرآن نسبت به كتب آسمانى قبل اشتراكات و افتراقاتى دارد كه نسبتشان من وجه است . كسانى كه ادعا مىكنند دليل ختم نبوت و رسالت ، از بين رفتن تسلط غرائز و تسلط عقل ، يا بروز رشد و بلوغ عقلانيت در بشر عصر جاهليت بود ، چرا اعمال نابهنجار
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 294
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٩٤