تسلسلى است ، و اگر قابل چنين توجيهى نباشد ، چون با قرائت واحد قرآنى مخالف است ، پذيرفتنى نيست .
طبق قاعدهى كلى ، اگر قرائت واحد قرآن بر مردم مجهول باشد و بر فرض محال چندين قرائت جايز باشد قاعدهى « عرض اقوال بر كتاب » نيز مفهومى نخواهد داشت و كارى است عبث كه هيچ گاه به نتيجه نخواهد رسيد . اقوال و احاديثِ منقول و قرائتهاى مختلف بايد با يك قرائت قرآنى سنجيده شوند كه همان قرائت يگانه در ميان ميلياردها مسلمان در طول تاريخ اسلام تا رستاخيز جهان است ، كه با تواترى فوق تصوّر نسل به نسل در سينهى حافظان و كتب كاتبان به ما رسيده است . جزييات اختلاف قرائات بحثى است غير ضرورى كه مجال پرداختن به آن نيست ؛ زيرا اگر قرائتى ، در لفظ و معنا مخالف قرآن متواتر باشد ، اشكالش مضاعف است و اگر هم فقط در لفظ مخالف قرآن باشد ، مردود است ، بالاخره پذيرفتن يك قرائت طبق آيات قرآن قدم نخستين است كه تفصيل جزييات و مصاديق آن را به جاى خود مىسپاريم . « 1 »
هامش
( 1 ) - در تفسير « الفرقان » در ذيل آياتى كه چند قرائت را به آنها منسوب كردهاند ، بحثهايى انجام دادهايم ، مانند قرائت « مالك و مَلِك » در سورهء حمد كه « مالِك » موافق قرائت متواتر قرآن و « مَلِك » مخالف آن است ، براى توضيح بيشتر به تفسير مراجعه كنيد