كرده است ، چنين نيست كه پيامبر در شب قدر سرمايهاى به دست آورده و سپس در 23 سال آن را خرج نموده باشد ، بلكه همه چيز از خداست و پيامبر تنها رسانندهى بيانات الهى بوده و بس . اگر پيامبر سرمايهاى به دست آورده بود و بعد به تدريج آن سرمايه را خرج كرده بود ، « علينا » معنايى نداشت و مثلًا مىفرمود : « على النبى » ! بنابراين جمع و قرائت و بيان قرآن ، تنها به عهدهى خداست ، و تنها ابلاغ و اجراى قرآن با پيامبر است ، و اين همه خلط مباحث و مراتب نزول وحى ناشى از بىدقتى در قرآن و يا تحميل بر آيات آن است .
در زمان پيامبر ، حافظان و كاتبانِ وحى ، آيات را حفظ كرده و روى پوستها مىنوشتند . البته به همان ترتيبى كه ايشان طبق وحى بيان مىفرمود ، و در اواخر عمر حضرت ، قرآن چندين بار بهطور كامل با نظارت ايشان مرور گشت و تنها كارى كه بعد از پيامبر صورت گرفت صحافى قرآن بود . يعنى پوستهاى نوشته شده را به شكل يك كتاب بدون كم و زياد يا جابجايى صحافى كردند . حتى همين صحافى نيز با نظارت كلّى حُفاظ و كاتبين وحى از جمله حضرت امام علىّ بن ابيطالب عليه السلام و مهاجرين و انصار انجام شد . در زمان سه خليفهى شوراى سقيفه ، هر كدام به نوبهى خود در تهيّهى نوشتههاى قرآنى و تعليم و تعلّم قرآن اقداماتى داشتند ، تا اين كه در زمان سومى اين كار بهطور گستردهترى و با نوشتن نسخههاى جديد پىگيرى شد ، و در زمان حكومت امام على بن ابىطالب عليه السلام نقطهگذارى و تنظيم حركات قرآن نيز ، با نظارت ايشان انجام پذيرفت . اينكه مىگويند در زمان سومى ، حضرت على عليه السلام قرآنى را به نزد وى برد و گفت اين قرآن اصيل است و او هم نپذيرفت و حضرت على عليه السلام آن قرآن را به خانه برد و مخفى كرد ، بنابراينقرآن اصلى نزد حضرت ماند و به دست ما نرسيد ، به هيچ وجه پذيرفتنى نيست ، زيرا خداى متعال حجّت خود را در قرآن بر مكلّفان تمام كرده و خود ضامن حفظ و بقاء آن است ، و در صورت نرسيدن احكام الهى به مردم ، تكليفى وجود نخواهد داشت .
برخى اشخاص مانند حسن حنفى و ديگران ، دخالت آراء و سليقههاى اصحاب را در
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٨٠