تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
به پيامبر گفته باشد ، من احساس پيامبرى كرده‌ام ، پس حتماً ادعاى پيامبرى كرده است و چگونه مىشود كه پيامبر باب ادعاى رسالت را بسته باشد ، ولى باب احساس رسالت را باز گذاشته باشد ؟ اصولًا بستن باب رسالت و نبوت كار رسول نبوده است ، زيرا رسول نمىخواهد رسول بعدى را بفرستد كه باب آن را باز نگه دارد يا ببندد ، بلكه ارسال رسولان تنها كار خداست و اوست كه براى مكلفان ، رسول مىفرستد . البته رسول گرامى صلى الله عليه و آله در برخى موضوعات الهام شده به مؤمنان مىفرمود اين سخنان را با كسى در ميان نگذاريد . مثلًا پيامبر در مسجد از جوانى پرسيد : چه حالى دارى ؟ گفت : گويا بهشت و جهنم و صورت باطنى مردم را مىبينم ! پيامبر به اين جوان فرمود : اين احساس را با كسى در ميان نگذار ! اين قبيل احاديث ، الهامات موضوعى است و نه تشريع احكام جديد و يا استمرار رسالت . حتى اين احاديث در صورتى پذيرفته است كه با اصول خلقت و شريعت مخالف نباشد و اگر تفسير به استمرار رسالت شود ، اولًا جاى بسى شگفتى است كه ربطى به رسالت ندارد ، و ثانياً مخالف آيات انحصار رسالت بر رسولان است . يعنى فقط پيامبرانند كه صاحب وحى رسالتى هستند و نه ديگران . كسانى چون شمس تبريزى اولًا خود ادعاى رسالت نداشته‌اند و ثانياً ادعاى آنان كشف مقاماتى معنوى بوده است كه آن هم به صِرف روايت تاريخى چندان اطمينان بخش نيست . ثالثاً هر شخصى كه ادعاى رسالت و تعيين احكام جديد ربانى بر خلاف قرآن كند ، در حكم مقابله و معارضه با قرآن بوده و از حيطه‌ى ايمان به شريعت بيرون مىرود . تجربه‌ى پيامبرگونه در بعد رسالت به هيچ وجه استمرار ندارد و باب تجلى خدا هيچ‌گاه گشوده نبوده تا پس از پيامبر بسته باشد ! درست است كه خداى متعال با آفرينش نعمت‌ها ، علم و قدرت خود را به نمايش گذارده است ، لكن خود خدا بر هيچ كس تجلى نكرده و نمىكند و ديگر جايى براى دوام تجلى نمىماند . چنان‌كه قرآن درباره‌ى حضرت موسى عليه السلام مىفرمايد : « فَلَمّا تَجَلّى ربُّه لِلْجَبَل » كه اين تجلّى خود خدا نيست ، بلكه تجلّى قدرت خداست زيرا « فى الجبل » نفرمود ، بلكه « للجبل » يعنى قدرت و اراده‌ى