ترتيب سورههاى قرآن با ذكر شواهدى از نظريات علماى سلف قائل شدهاند و حتى گفتهاند اعتقاد به ترتيب سورهها به دستور خدا و زير نظر خاص پيامبر ، اعتقادى تقدّس گراست و از نوعى غُلوّ و اسطورهسازى دينى در تقدّس به ميراث دينى ، نشأت مىگيرد . « 1 »
ولى اينها تقدّسگرايى نيست و ما نيز تقدّس بىجايى به قرآن نسبت نمىدهيم . اين مطالب تصريحات قرآن است كه « إنَّ علينا جَمعَهُ و قُرآنَه » شما كه نمىتوانيد با قرآن مخالفت كنيد . طبق اين آيه ، جامع و گردآورندهى قرآن تنها خداست ، و ترتيب سورهها و آيات و نحوهى قرائت آنها ، بهطور كامل ، همگى طبق وحى صورت گرفته است و هيچ يك از اصحاب حتى خود پيامبر در تنظيم و ترتيب و شيوهى قرائت قرآن ، دخالتى نداشتهاند . زيرا خداى متعال به پيامبر خطاب مىكند كه : « لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِه » زبانت را به خواندن قرآن - قبل از قرائت جبرئيل - حركت مده . پيامبرى كه در شب قدر با مفاهيم قرآن آشنايى يافت ، هنگام نزول آن مىخواست زودتر از جبرئيل آيات را بخواند ، چون با آنها آشناتر بود . خدا امر فرمود كه چنين نكند ، پيامبر نيز در همهى حالات تابع وحى بود و هيچ فعل و حركتى از ايشان ديده نشد ، مگر اين كه با وحى الهى مستقيماً مرتبط بود . « ما يَنْطِقُ عَنِ الْهوى . إنْ هُو الّا وَحىٌ يوحى » ( نجم / 3 ) اينان ، باتمسك به بعضى از احاديث و سير تاريخى در قرائتهاى چندگانه قائل به ابهام در قرائت قرآن هستند . مثلًا حديثى از پيامبر مىگويد : « همانا اين قرآن بر هفت حرف فرود آمده ، پس بخوانيد آن را به هر كدام كه برايتان آسان و ميسّر است » .
اين حديث حتى اگر تواتر زيادى هم داشته باشد ، هرگز قابل قبول نيست ، زيرا بر خلاف آيات متعددى از قرآن است . و ما اين حديث را از ريشه باطل مىدانيم زيرا در آيهى گذشته ضمير « هُ » در « قَرَأْناهُ » فقط به يك قرائت اشاره مىكند نه به چند قرائت و اگر خداى متعال پذيرفتن چند قرائت را جايز مىدانست ، بايد چنين مىفرمود :
« فَأِذا قَرَأْناهُ بِقِرائاتِهِ الُمختَلِفَةِ فَاتَّبِعْ قِراآتِه » در حالى كه پس از « قرأناه » مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - مجلهى فراراه ، شماره اول ، مقالهء آقاى مسعود فراستخواه