باشد و وظيفهى ديگرى دارد ، خودش مىداند و خداى خودش . كسى هم كه چنين احساسى ندارد ، بايستى پاسخگوى اعمالش باشد . اما تجربهى پيامبرگونه - البته - جريان دارد ، براى اينكه تجليات خداوند تمامى ندارد . ما نمىتوانيم بگوييم خدا بر پيامبر اسلام تجلى كرد و پس از آن باب تجلّى بسته شد . اين تجلى دوام دارد و براى هركسى متناسب با ظرفيتش ، ادامه خواهد يافت . [ آفتاب / 15 / ص 73 ]
آيةاللَّه صادقى : اگر كسى احساسى پيدا كند ، اگر اين احساس در زمينهى احكام باشد ، پذيرفته نيست ، مثلًا اگر احساس كند ، نبايد نماز بخواند ، به هيچ وجه پذيرفته نيست ، زيرا كسى كه مطيع پروردگار است ، بايستى تمامى احكام شريعت را اجرا كند ، مگر خود شريعت ترك واجبى را به او اجازه دهد ، همانند دوران ماهانه براى زنان كه با دستور شريعت نبايد نماز بخوانند ، اما اگر با دلايلى واهى و خيالى بگويد من واجد اذواقى شدهام و به اين واسطه ، نماز نمىخوانم ، ترك واجب كرده و گناهكار محسوب مىشود ، زيرا شريعت چنين اجازهاى به كسى نمىدهد كه به صِرف احساسات ، احكام واجب و حرام الهى را ترك كنند . اما در موضوعات ، اگر كسى واجد احساسى شود ، احياناً تنها براى خودش پذيرفتنى است و براى ديگران اصلًا پذيرفته نيست و حتى براى خودش هم چندان دليل قطعى نيست ، مثلًا اگر كسى در خواب ببيند كه فلان شخص اموالش را دزديد ، يا احساس كند كه فلان معامله براى او منافعى در پى دارد ، نمىتواند در اين موضوعات ، حكم قطعى نمايد ، حتى اگر آن شخص بسيار مؤمن و متقى هم باشد ، تا چه رسد براى ديگران بازگو كند ، لكن مىتواند در اينگونه موضوعات كه به احساسى رسيده است ، تحقيقاتى به عمل آورد تا به اطمينان برسد . اين سخن كه پيامبر به كسانى كه اين احساس به آنها دست مىداد ، مىفرمود شما اين احساسات را با كسى در ميان نگذاريد ، در كجا آمده است ؟ آيا پيامبر به كسانى كه احساس رسالت مىكردند ، مىفرمود اين احساسات را باكسى در ميان نگذاريد ؟ هرگز ! شما مىگوييد پيامبر باب ادعاى پيامبرى را بست ولى باب احساس پيامبرى را بازگذاشت و به كسانى كه احساس پيامبرى داشتهاند مىفرمود اين احساس را با كسى در ميان نگذاريد ! اگر كسى
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 285
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٨٥