مىافتاد كه بدون هيچ سؤال و زمينهاى آياتى در شب و يا روز نازل مىشد و پيامبر صلى الله عليه و آله براى مكلّفان قرائت مىفرمود . به هر حال جاى انكار نيست كه قرآن مفصّل ، در طول رسالت ، انزال و اكمال گشت و بعد از اتمام وحى ، ديگر جايى براى تكميل آن نيست . اگر منظور از بسط تجربه نبوى ، نزول آيات ديگرى بهجز آيات قرآن است ، پيامدى جز نقص قرآن ندارد كه پذيرفتنى نيست . زيرا اولًا آياتى از قرآن ، تبديل و تغيير كلمات وحى را محال دانسته است و ثانياً خدا ، آن قدرت و علم را داشته و دارد كه در صورت لزوم پيامبرش را زنده نگه دارد و آيات ديگرى را كه مورد نياز بشر است بر او نازل كند .
و اگر منظور از آن تكامل فهم است كه درجهى فهم همه يكسان نيست و هر كسى به اندازهاى مىفهمد ، زيرا مرور زمان لازم است تا مكلّفان حقيقتى را درك كنند و به كنه مطلبى برسند ، اين فرضيه قابل قبول و پذيرفتنى است ، به شرط آنكه تحميل نكنند .
قرآن ، نازلِ مِن عنداللّه است و آيا او نمىدانسته مردم بعد از پيامبر چه تكليفى و چه سؤالاتى دارند تا پيشاپيش پاسخ آنها را بيان كند ؟ اصولًا پرسش حكمى در قرآن بىپاسخ نمىماند . مگر موضوعات جديد كه بايد با اصول قرآنى تطبيق شوند و ديگر هيچ .
مرحلهى سوم : جمع و ترتيب دادن قرآن هم با خداست . با نزول هر آيه و سورهاى جاى آن هم با وحى ديگرى بيان مىشد تا جابجايى آيات به هنگام نزول ، صورت نابجا در ترتيب ، به خود نگيرد . دليل مهم آن نيز در ( سورهى قيامت آيات 19 - 16 ) آمده است :
« لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ انَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَأِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَه ثُمَّ انَّ عَلَيْنا بَيانَهُ » اى پيامبر زبانت را به خواندن قرآن حركت مده ، همانا گردآورى قرآن و شيوهى خواندنش بر عهدهى ماست . پس هنگامى كه آن را خوانديم از آن تبعيت كن سپس بيان و تبيين قرآن نيز بر عهدهى ماست .
« ان علينا جمعَهُ » بيانگر اين حقيقت و واقعيّت است ، كه جمع و گردآورى قرآن هم - مانند اصلش - با خداست كه ضمير جمع در « علينا » اشاره به جميع صفات ربّانى است - و نه صفات پيامبر - يعنى خدا با همهى رحمتهاى گوناگون خودش اين قرآن را جمع
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 279
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٧٩