مادى و معنوى داراى ابعاد ، تضاد ، تناقض و يا تكامل است ، چنانكه فرضيههاى گوناگون دانشمندان ، در كل علوم مادى و غير مادى بر همين سه مبنا مىباشد ، وانگهى تجربهها كلًا درونى است و نه برونى ، ليكن وحى ربانى كه كلًا معصوم است مبناى درونى تجربه بشرى را ندارد ، و گرنه همانگونه كه تجربهى غير وحيانى دچار تضاد ، يا تناقض و يا تكامل است ، وحى هم بر همين مبنا دچار اينگونه اختلافات مىشد ، بلكه وحى ربانى با درجالتش بر مبناى عصمت بشرى است با درجاتش كه هر چند عصمت بشرى والاتر باشد وحى ربانى هم در اين زمينه والاتر است ، و بالاخره لفظ تجربه در زمينه وحى به كلى بىجا و باطل است و آيهاى كه ايشان در كلماتشان در تأييد گفتارشان ذكر كردند « و قل رب زدنى علماً » فقط تقاضاى افزون شدن علم وحيانى مىباشد و نه فزونى تجربه كه دچار مثلثى از اختلاف مىباشد .
وحى تجربه نيست ، زيرا تجربه آزمودن درونى يا برونى غيرربانى است . ولى وحى اشارهاى ربانى است كه پيامبر آن را هرگز نمىدانسته و سپس با نزول وحى به آن آگاه شده است : « و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ اذاً لارتاب المبطلون » ( عنكبوت / 48 ) اين معنا را تأكيد مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز قبل از وحى ، آگاهى به آن نداشته ، و سپس به وسيلهى وحى به آن آگاه گشته است ، نه اين كه از خود تفكراتى داشته و آن تفكرات وحى نام گرفته باشد . چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله از خدا درخواست مىنمايد كه آگاهىاش را به علم وحيانى افزايش دهد : « و قل ربّ زدنى علماً » همين آيه دليل است كه پيامبر از خود چيزى نداشته و هر چه بوده از سوى خداى متعال به او مىرسيده و حتى افزون بر آن نيز از خود چيزى اضافه نمىكرده ، بلكه پيامبر صلى الله عليه و آله افزونى علم را نيز از خدا طلب مىكند . اگر پيامبر واجد شخصيت و علم موَّيد بوده ، ديگر نيازى به طلب افزايش از سوى خدا نمىداشت ، باران وحى مستمراً به او مىباريد و او نيز اين نعمت الهى را بر مردم ارزانى مىداشت . او فقط واسطه در انتقال پيام ربّ بود ، و تنها در اين واسطه بودن ، نه تجربهاى داشت و نه در خود پيام ، پيام الهى كه تجربه بردار نيست ، مگر اين كه بگوييد خدا هم تجربه مىكند ، كه خدا نيازى به تجربه و آزمايش
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 266
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٦٦