ودّعك ربُّك و ما قلى » پروردگارت تو را وداع نگفته و ترك نكرده است . كه خود دليل بر اين حقيقت است كه حضرتش هميشه در انتظار وحى ربانى بود ، نه آن كه مدتى فكر جديدى به ذهن مباركش خطور نكرده باشد . به عكس آنچه ابنخلدون گفته ، نگرانى و سنگينى بر حضرتش در هنگام انقطاع وحى و راحتى و آرامش او در هنگام ارسال و شنيدن كلام رب ، و انسش به كلام ربانى بىنظير بود و كوتاهى آيات مكى هرگز دليل بر سنگينى وحى يا نعوذبااللَّه كمتجربهگى پيامبر نبود ، زيرا چنانكه جملات آيات مدنى به دنبال هم نازل مىشدند ، جملات آيات مكى هم به پيوند يكديگر نازل مىشد و تنها از نظر تقسيمبندى آيات به وحى ديگرى ، آيات شمارهبندى و تقسيم مىشدند نه آن كه ارسال وحى هم كوتاه باشد تا حضرتش تجربه كسب كند !
لذا او پيوسته تابع وحى بود ، گرچه علم پيامبر صلى الله عليه و آله از همه بالاتر است و حتى معلومات جبرئيل را هم دربر مىگيرد ، چراكه وساطت جبرئيل بيشتر وساطت انتقال الفاظ بود ، ولى آگاهى پيامبر از نظر معنا بيشتر بود ، لكن علم پيامبر ، خود وحى بالاتر نبود و پيامبر و جبرئيل و كل مؤمنان بايد پيرو و تابع وحى باشند . اگر وحى تابع پيامبر باشد ، بدين معناست كه خدا تابع پيامبر است ! ( و لو اتبع الحق أهوائهم لفسدت السماوات و الارض ) شامل كل هواهاى حق و باطل است ؛ يعنى حق از هيچ هوايى تبعيت نمىكند ، نه از هواهاى حق و نه باطل . چون حتى هواهاى حق هم مطلق نيستند . « ما ينطق عن الهوى إن هو الّا وحى يوحى » كل تنطقات و حتى كل افعال مربوط به شرع رسول ، از كل هواهاى عقلانى و نفسانى خودش و ديگران منزه است و تنها با وحى الهى است . وحيى كه خدا نازل مىكند و نه آن كه رسول طبق عقل خود فكر مىكند . حتى معجزات انبياء فعل خودشان نيست ، بلكه فعل خداى متعال است و رسول تنها فاعل صورت بشرى معجزه است ؛ مثلًا حضرت عيسى عليه السلام كه از گِل پرندهاى مىساخت ، ايشان تنها فاعل ساختن پرنده از گل بودند ، اما خداى متعال همزمان با ساخته شدن پرنده توسط حضرت عيسى عليه السلام آن پرندهى گلى را به پرندهى گوشتى و زنده تبديل مىكرد . بنابراين رسولان تنها فاعل اوليه و خداى متعال فاعل اصلى معجزه است . ( و ما
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٦٩