به ديگرى خلاف حكمت ربانى است . زيرا خداى متعال با وجود علم مطلق و محيط به زمان و مكان ، شايسته نيست كه به انسانى اجازه دهد به جاى او سخن بگويد . وحى ربانى است و رسول هيچ دخالت و تجربهاى در ايجاد آن ندارد . اصولًا لفظ پيامبرتر معنا ندارد ، مثل اين كه بگوييم آهنگر ، آهنگرتر مىشود ! بلكه بايد گفت : آهنگر در كار خود بهتر مىشود . اما در پيامبر همين را هم نمىتوان گفت ، زيرا پيامبران از همان ابتدا وظيفهى خود را به بهترين نحو ممكن انجام دادهاند و هيچ نقصانى در كارشان نبوده است تا كارشان بهتر شود .
اصولًا تكامل در زمينهى نقص معنا دارد . گرچه پيامبران بعضى بر بعضى فضيلت و برترى داشتهاند ، اما هر پيامبرى در انجام وظيفهى رسالت خود ، نقص و برترى نسبت به خود نداشته است ، لذا قرآن با واژهى پيامبرتر مخالف است : « تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض » يعنى تنها مىتوان تصور كرد كه بعضى از رسولان بر بعضى ديگر در مراتب وحيانى فضيلت داشتهاند ، اما هر رسولى فىنفسه چنين نبوده كه اول نقايصى داشته باشد و بعداً كار خود را بهتر انجام دهد . پيامبران به آن درجه و مقام رسيده بودند كه از همان ابتداى ارسال وحى ، نه تنها خطايى در دريافت و ابلاغ وحى نداشتهاند ، بلكه رسالت را براى خود افتخار و شعفآور مىدانستند . تحمل رسالت هرگز براى آنان گران و مشقتآور نبوده ، بلكه شرح صدر و قلب منور رسولان پيش از وحى آمادهى دريافت هرگونه وحيى بوده است .
آنان از شنيدن وحى ، نه تنها رنجور نمىشدند ، بلكه لذت هم مىبردند ، چنانكه اشخاصى از مصاحبت با معشوقشان كه اصلًا قابل قياس هم نيست . وصال اينان زمينى و زوالپذير و وصال آنان آسمانى و جاودانى است ، گرچه رسولان همانند حضرت موسى عليه السلام و حضرت محمد صلى الله عليه و آله در نخستين مرحله از وحى ، به جهت جريانى نوين و بىسابقه مدهوش مىگشتند ، لكن پس از آن از وحى تا آخرين آياتش استقبال مىكردند ، و اگر احياناً از نظر آزمايش مؤمنان يا جهاتى ديگر ، مدتى وحى منقطع مىشد ، ايشان نگران مىشدند ، چنانكه در آيات سورهى ضحى مىفرمايد : « ما
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 268
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٦٨