ندارد . او داراى علم مطلق ابدى و ازلى است و تجربه در ساحت قدس الهى راه ندارد . او تنها اراده مىكند ، و ايجاد مىشود : « اذا اراد اللَّهُ شيئاً أن يقول له كن فيكون » . درست است كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، در عباداتش ، از همه والاتر و بالاتر است ، اما ارسال وحى فعل رسول نيست تا در انجام آن فاعليت پيامبر ، بهتر و دقيقتر شود و بسطى در تجربهاش حاصل شود .
اگر پيامبر فاعل ارسال وحى بود ، سخن شما درست بود ، اما فاعل ارسال وحى خداست ، و خداى متعال با خلق وحى و القاء آن به جبرئيل كه واسطهى اول است ، او را مأمور رساندن وحى به پيامبر كرد و پس از تسليم وحى توسط جبرئيل به پيامبر ، ايشان نيز بهعنوان واسطهى دوم آن را به مردم ابلاغ مىكردند . براى خداى متعال مشكلى در خلق كلام نيست تا بخواهيم براى حل مشكلات تكلم بارى ، چنين حرفهايى درست كنيم . پيامبر تنها فاعل تبليغ و رساندن وحى به مردم است ، نه اين كه وحى هم از خودش باشد . جبرئيل و پيامبر صلى الله عليه و آله هر دو تابع وحى ربانى بودند كه علم پيامبر از كل مكلفان و از جبرئيل هم بالاتر بود ، لذا گرچه جبرئيل از پيامبر آموزش مىديد ، لكن هر دو تابع فرمان الهى در وحى قرآنى بودند .
اصولًا تجربه به معناى آزمودن است كه مربوط به غير وحى است ؛ چنانكه علوم بشرى اينگونه است . ولى وحى كه با فاعليت پروردگار برمبناى علم مطلق الهى است ، هرگز تجربهاى و آزمودنى نيست و چنان كه گفتيم مراتب وحى به رسولان مختلف نيز بر حسب درجاتشان ، وحيانى و ربّانى است و آزمودنى نيست . چنين نيست كه پيامبر يا ساير رسولان ديگر ، نشسته و فكر كرده باشند و حاصل تفكراتشان را به عنوان وحى تأييدشده به مردم بگويند . اصولًا مگر خداى متعال خود قادر نيست كه وحى بفرستد .
پس چه نيازى دارد تا افكار ديگرى را تأييد كند و نتيجهى افكار او را به عنوان وحى بپذيرد ؟ مثلًا اگر پزشكى كه خود قادر است بيمارانى را معالجه كند ، خود اين كار را مىكند و اگر در تشخيص نوعى بيمارى ناتوان شود ، بيمار را به پزشك حاذقترى معرفى مىكند . اما خدا كه ناتوان از انجام كارى نيست و حتى واگذارى انجام وحى نيز
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٦٧