حقيقت قديمى است . نظريه سوم مربوط به متكلم معروفى است به نام ابن كلاب . كه معتقد بود رسم و تعبير عربى يا عبرى كلام خداوند ، غير از عين كلام خداوند است و قرآن مجيد رسم و تعبير كلام خداوند است و نه عين آن . نظريه چهارم نظريه عدهاى از فلاسفه مسلمان است . به نظر اين فلاسفه آنچه حقيقتاً به خدا قابل استناد است ، سخن نيست ، بلكه گونهاى از تفهيم است كه عقل فعال « 1 » واسطه آن است . در نظر آنها نبى انسانى است كه در قوه نظرى و عملى به كمال رسيده و بر اثر اتصال قوه نظرى وى با عقل فعال ، ذوات مجرده و حقايق بر او آشكار مىشود . [ هرمنوتيك / 10 ]
دكتر سروش : فرض كنيم كه كلام الهى آن باشد كه جبرئيل به پيغمبر مىگويد نه آن كه خود پيغمبر فكر مىكند ؛ در اين صورت باز هم ما بايد اين سؤال را از خودمان بكنيم كه جبرئيل آن كلام را از كه مىشنود ؟ آيا آن كلام را ملك ديگرى در گوش جبرئيل مىگويد يا خود جبرئيل چيزهايى را مىفهمد و كلماتى را در ذهن خود حاضر مىيابد و سپس واسطهگرى مىكند و آنها را به پيغمبر انتقال مىدهد ؟ . . ما ناچار بايد در اين سيستم به جايى برسيم كه بگوييم ، موجودى ( اسمش هر چه مىخواهد باشد ) مىفهمد كه واجد انديشههايى شده و اين انديشهها الهى است . . سخن اينجاست كه باواسطه بودن به تنهايى معيار الهى بودن نيست . منكر اين نيستم كه وحيى ممكن است باواسطهاى باشد ، ولى نبايد باواسطه بودن را معيار الهى بودن گرفت . خود پيامبر هم ممكن است فىنفسه براى خود ، به فكرى ، به رأيى ، يا به كشفى ( بيشتر مايلم كلمهى كشف را به كار ببرم ) نائل شود و اين كشف الهى باشد و اسم آن هم وحى باشد .
[ آفتاب / 15 / ص 75 ]
آيةاللَّه صادقى : كاش آقايان توجه بيشترى مىكردند و حداقل يك دورهى قرآن
هامش
( 1 ) - دهمين عقل از عقول دهگانه كه نزد فلاسفه مشاء چون وسائطى ميان خدا و عالم طبيعت عمل مىكند ، عقل فعال گويند فلاسفه مشّاء و فلاسفه اشراق ، هر دوى آنها كارشان ساخت و ساز حروف و اصطلاحات و تخيلات بوده و هست يك دسته با عقول خودشان و تبلورات و جولانات عقلى و فكرى و دسته ديگر به اصطلاح خودشان با استضائه و الهامات و افاضه به آنها صاحب كمال و بيان شدهاند بنابرين دسته اول عقول را ده تقسيم كرده و عقل اول راند بر عقل دوم عقل دوم راند بر عقل سوم ، عقل سوم راند بر عقل چهارم و همينطور دائماً عقلشان مىراند و مىراند تا به عقل نهم مىرسد عقل نهم هم مىراند بر عقل دهم و عقل دهم هم آقا را مىراند به سوى حق مطلق آن وقت است كه آقا به حقيقت متصل مىگردد . ، ( خادمالقرآن )