ارادهى پروردگار در قلب آن پيامبر شايسته القاء شده است . مانند وحى در شب معراج كه : « ثُمَّ دَنى فَتَدَلّى . فَكانَ قابَ قوسَينِ أو ادْنى . فَأَوْحى الى عَبْدِهِ ما اوحى . » ( نجم / 10 - 8 ) سپس نزديك شد پس به حق نزديكتر شد ، پس در نزديكى همچون « اتصال » سرِ دو كمان شد يا نزديكتر از آن گرديد . سپس « خداى شديد القوى » به بندهاش آنچه را بايد وحى فرمايد وحى فرمود ، اين هم معناى وحى بلاحجاب كه فقط و فقط در مورد شخص رسولاللَّه صلى الله عليه و آله تحقق يافته و لاغير ، و نيز واضحترش در « انا انزلناه فى ليلة القدر » است ، كه تمامى قرآن ، بدون هيچگونه حجابى - به جز حجاب ذات الهى - بر حضرتش نازل گشت .
بعد از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله وحى رسالتى - به علت محكم و متقن و ابدى بودن قرآن - قطع شد ، و استمرار وحى رسالتىِ پايانى هم منفى است . اشخاصى مانند محىالدين ابن عربى كه دستهبندىها و درجات وحى را در نظر نداشته و ندارند و يا در نظر داشته و لكن اغراض ديگرى در كارشان بوده ، فلذا همهى اقسام وحى و مراتب وحى را به كلى ناديده گرفته و به حساب نياورده و خلط مبحث كردهاند ، درحالىكه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله فقط وحى عام و خاص موضوعى - نه حكمى - احياناً استمرار داشته و دارد . البته وحى الهامى در موضوعات هم براى خواص از مؤمنين نيز گاهى روى مىدهد ، اما نسبت به ائمهى معصومين عليهم السلام بهطور دائم و مطلق اين الهام و وحى استمرار دارد . چنان نيست كه شيعيان اعتقاد داشته باشند كه ائمهى معصومين عليهم السلام نيز وحى رسالتى دارند ، لكن آن بزرگواران به جهت رتبهى ايمان و عظمت تقوايشان ، همواره در موضوعات به آنان الهام مىگرديد . اين موارد ، وحى متصل الهامى است . اما در بقيهى موارد و موضوعاتى كه الهامى نمىشود ، مؤمنين مىتوانند به صورت منفصل از قرآن كمك بگيرند .
نكته ديگرى كه بايد در اين مقام ذكر شود اين است كه واسطه در وحى مثل ديدن مَلك ، هرگز كسى را پيامبر نمىكند ، زيرا خداى متعال در غالب موارد ، وحى رسالتى و غير رسالتى را با فرشتگان ارسال كرده است ، پس اگر فرشتهاى حامل پيام رسالت و
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٥١