و نگرانى بر آينده نداشته باشند و نويد بهشت هم در ذيل آيه شريفه توشه راهشان مىباشد . قرآن كريم لفظ وحى را در موارد فوق به كار برده است كه مىتوان در اين موارد لَفظِ الهام را نيز اطلاق كرد ، به هر حال اين موارد هيچ كدام وحى رسالتى نيستند .
اما وحى خاص : گاهى خداى متعال به مؤمنين در مواقع ضرورى وحى خاص موضوعى نازل مىكند . مانند وحى به مادر موسى : « و أوْحَينا الى امِّ موسى انْ أرْضِعيه فَإذا خِفْتَ عَليهِ فَالْقيهِ فِى الْيَمِّ و لا تَخافى وَ لا تَحْزَنى انَّا رادّوُهُ اليكِ و جاعِلُوهُ من المرسلين » ( قصص / 7 ) و به مادر موسى وحى كرديم . ملائكه چنين راهنمايى خاصّى را بر هر مؤمنى گر چه در درجات بالائى هم باشند نمىكنند . گرچه آنها راهنمايى كلّى نسبت به همه مؤمنين دارند . و اين راهنمايى در موضوعى خاصّ است نه در تشريع و بيان احكام . مثلًا مادر موسى عليه السلام كه تابع شريعت ابراهيم عليه السلام بود ، حكم شير دادن فرزند در شريعت ابراهيم را مىدانست ، لكن مىترسيد بچه را بكشند و نمىدانست چه كند تا جان فرزندش را نجات دهد . پس به او وحى شد كه او را شير بده و در رود نيل بيافكن .
بر مادر حضرت موسى عليه السلام و بر حضرت مريم عليها السلام نيز فرشته وحى نازل شد ، اما نه براى تشريع و رسالت ، بلكه براى موضوعات خاصّى كه آنها را راهنمايى كنند ، چراكه بهخاطر ايمانشان ، لياقت چنين موهبتى را داشتند .
اين بخش از مراحل وحى ، اولًا بحث از وحى رسالتى و حكمى نيست ، ثانياً اين وحىها مطلق نيستند . يعنى وحى به زمين ، او را فهمنده نمىكند . وحى به زنبور عسل هم ، مطلق همهجانبه و معصوم كننده نيست . وحى اوليهاى است به او كه بايد در تهيّهى عسل چنين و چنان كنى ، لكن زنبورها با شعور حيوانى نيز ممكن است تخلف كنند . مثلًا شهد گُلى سمّى را خورده باشند يا بخواهند وارد كندوى زنبورهاى ديگر شوند . در اين حالات نگهبانانى از خود زنبورها هستند كه آنها را مىكشند يا راه نمىدهند . وحى عام و خاص به مؤمنين نيز همهجانبه و عصمتآور نيست . وحى به امّ موسى باعث عصمت او در همهى جوانب نمىشود . فقط در يك موضوع خاص او را معصوم از خطا مىكند بنابراين كل اين وحىها ، موضعى و موضوعى است . همهجانبه و مطلق و حكمى نيست .
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 248
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٤٨