سادگى قابل پاسخگويى است : « قُلُ يا اهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا الى كلمةٍ سواءٍ بَيْنَنا و بَيْنَكُم الَّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً و لا يَتَّخَذَ بَعْضُنا بَعضاً ارباباً مِن دونِ اللَّهِ فَإنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأنَّا مُسْلِمُون » ( آل عمران / 64 ) « بگو اى اهل كتاب ، بياييد بر سركلمهاى كه بين ما و شما [ در تمامى شرايع ] يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و براى او هيچ گونه شريكى اتخاذ نكنيم و هيچ يك از ما ، ديگرى را در برابر خدا ، به خدايى نگيرد و اگر رويگردان شدند ، بگوييد شاهد باشيد كه ما تسلميم » .
اين آيه و آياتى ديگر به وضوح يكسانى اصول اعتقادات توحيدى و علمى را در تمامى شرايع بيان مىدارند كه اگر همين اعتقاد ، « الّا نَعْبُدَ الّا اللَّه » را پيشهى خود سازيم ، و در زمينهى تحريم و تحليل و غير آنها از انسانهايى نظير خود اطاعت نكنيم ، راه واحد - و نه متناقض - بر ما نمايان است ، لكن انسان موجودى است صاحب اختيار كه مىتواند در اطاعت حكم صريح الهى نيز از حقّ اختيار خود استفاده نموده و سخنان و ادلّهى مختلف را بشنود و در نهايت دليل محكمتر نهايى را پذيرا باشد . پس از پذيرش نيز با تفكر و تعمق بيشتر ، به معانى و بطون بيشترى برسد و همچنين اختيار دارد اصولًا هيچ سخن حقى را نشنود و به هيچ حقى يا مطلب حقى هم ملتزم نباشد .
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٣٧