تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
معانى ساده را نمىفهميم از عوام عوام‌ترند . « لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ » ( قمر / 40 - 32 - 22 - 17 ) همانا ما اين قرآن را براى تذكر بسى آسان‌فهم نموديم پس آيا كسى براى درك آن هست ؟ آسان‌فهمى قرآن از مسلّمات قرآن و سنّت قطعيّه است . والأِشارةُ لِلْخواصّ : اشارات و بطون اوليه ، مربوط به خواصّ است كه با تفكّر و تعقّل به همراه تعهد ، اشارات قرآنى را مىفهمند و اين « اشاره » پس از « عبارت » خود دليلى ديگر بر معناى عبارت است ، كه اگر عبارت به معنى لفظ بود ، پس از آن معنى مىآمد و نه اشاره ، پس « عبارت » به معناى لفظ نيست ، بلكه عبارت ، لفظِ داراى معناست . واللّطائِفُ لِلاولياء : لطائف يا ظرائف ، كلّ بطون قرآن است كه بر مبناى تسلسلِ لفظ اول و دوم و سوم . . . فهميده مىشود . يعنى معناى اول ، خود لفظ دوم محسوب مىشود كه از اين لفظ دوم معناى دوم فهميده مىشود ، آن‌گاه معناى دوم ، خود لفظ سوم محسوب مىشود كه از اين لفظ سوم ، معناى سوم فهميده مىشود تا آخر . فهم بعضى از بطون ، براى خواص و عوام است و فهم كلّ بطون با تسلسل الفاظ ظاهر و معانى باطن براى اولياء است ، پس غير معصومين مىتوانند كلّ بطون را بفهمند ، ولى چون معصوم نيستند ، ممكن است خطاهايى داشته باشند ، لكن از نظر علمى در حد عصمت‌اند و اگر خطايى دارند در عمل خواهد بود نه در علم . والْحقائِقُ لِلْانْبياء : حقايق يعنى چه ؟ يعنى مطالبى كه در قرآن هيچ لفظى در مورد آن‌ها نداريم . به عنوان مثال حكمى مانند نماز به چه حكمت و علّتى در قرآن تشريع شده است ؟ مبداء و منتهايش چيست ؟ مبداء : علت صدور حكم و منتهى : نتيجه صدور حكم است . علت وجوب نماز و نتيجه‌ى انجام آن چه خواهد شد ؟ ما نمىدانيم . اما حقايق اين امور در علت‌ها و نتيجه‌ها را پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام مىدانند . « 1 » ما چون به حقيقت آن‌ها نمىرسيم بايد
هامش
( 1 ) - چون خداى تعالى علم به حقايق را مخصوص انبياء عظام و آن كسانى كه مصطفين‌الاخيارند قرار داده ديگران را در اين وادى راهى نيست . علم به حقايق مخصوص انبيا و ساير معصومان است و بس . ( خادم‌القرآن )