بالاتر از اين به جايى نمىرسيم ، و اگر هم به نكتهاى برسيم مطلق نخواهد بود و تنها خداى تعالى است كه علت مطلقِ وجوب و تحريم مسايل را مىداند و بس . « 1 »
بطون قرآن بيشتر دربارهى آيات معرفتى ، توحيدى و معادى و از اين قبيل است و ذوبطون بودن ، دليل بر ابهام و گنگى نيست . دليل بر عظمت و عمق مطلب است . مثلًا ذات خداى متعال بىپايان است و درك و يقين نسبت به او نيز بىپايان است . چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله در دنيا و آخرت تا ابد خدا را مىپرستد و همچنان بر قلهى معرفت و يقين و افزون بر گذشتهاش پيش مىرود ، كه : « واعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأتيكَ الْيَقين » ( حجر / 99 )
پروردگارت را عبادت كن تا آن يقين [ بىپايان ] - به درجاتش پياپى يكديگر - برايت بيايد .
چون ذات خداى سبحان پايان ندارد يقين به او هم پايانپذير نيست . در قرآن كريم هر بطنى ، قشر و لفظ براى بطن بعدى است . تا جايى كه لفظ داشته باشيم بطون نيز قابل كشفند . كل بطون لفظى قرآن را بلا استثناء غير معصومين هم مىتوانند درك كنند ، به غير از تأويلات كه هيچ لفظ و بطنى براى دلالت آن نيست .
بر حسب روايتى از امير مؤمنان على عليه السلام : « إنَّ كِتابَ اللَّهِ على ارْبعَةِ اشياء : عَلَى الْعِبارَةِ وَالإِشارَةِ واللَّطائِفِ وَالحَقائِق . فَالعِبارَةُ لِلْعَوامِ والإِشارَةُ لِلْخَواصِّ وَاللَّطائِفُ لِلْأَولياءِ والحَقائِقُ لِلْأَنْبياءِ » « 2 »
بىگمان - معانى - كتاب خدا بر چهار مرحلهى پياپى استوار است :
عبارت و اشاره و لطائف و حقائق .
العبارةُ للعوام : عبارت براى عوام است . ما يك عبارت داريم و يك لفظ . لفظ ممكن است معنايى نداشته يا مبهم باشد يا معنايش را نفهميم . اما عبارت لفظى است كه بيانگر معنا باشد . پس هر لفظى عبارت نيست ، اما هر عبارتى مىتواند لفظ باشد . بنابراين معانىِ سادهى تحتاللفظىِ قرآن براى عوام مسلمانهاست . پس كسانى كه بگويند اين
هامش
( 1 ) - و چنانچه ما بخواهيم چيزى را كه خداى تعالى خودش نفرموده به قرآن يا شريعت اسلام نسبت دهيم واقعاً فضولى كردهايم كه در شريعت و احكام شريعت - جداً فضولى موقوف است . ( خادمالقرآن )
( 2 ) - اين حديث ، از امام حسين عليه السلام و امام صادق عليه السلام نيز در بحارالانوار ، آمده است