اگر بخواهيم در مورد تفسير كثرت موجود تفسير قرآن از راه علت و دليل بحث كنيم .
بايد بپرسيم كه آيا شما مىدانيد ؟ و اصولًا مىخواهيد بدانيد كه به چه علت ، دلايل طرفين قانع كننده نبوده است ؟ ما عرض مىكنيم - علت آن است كه اكثراً به ادلهى عقلى خود و ديگران اعتنا و اكتفا كردهاند و از روى قصور يا تقصير ، از فهم يكديگر نگذشتهاند تا به جاى ديگرى برسند . قصور در اعتماد به نظرات ديگران و تقصير در تحميل و تحريف معنوى نسبت به وحى مطلق . « 1 » اما از راه دليل : عقل در برابر وحى از يك جهت استقلال دارد . آن هم تنها در مطالب و علومى است كه خداى تعالى بيان نفرموده يا مبانى اصلى آن را ذكر فرموده و فهم جزئيات آن را به عهده عقل بشرى نهاده است ، مثل علم پزشكى ، صنعت و تكنولوژى و . . . كه عقل مستقلًا مىتواند و بايد در اين علوم ، اعمال نظر كند ، زيرا پيشرفت در اين علوم و فنون به خود بشر واگذار شده و ارتباط چندانى به شرع ندارد . اما در احكام و مسائلى كه وحى بالعيان بيان فرموده ، عقل نقش گيرندهى اين معارف را دارد . عقل بايد با ابزارهاى درونىِ مطلق و بدون دخالتِ غير مطلقها ، براى دريافت مرادات الهى تلاش كند . و گرنه هر عقلى به گونهاى و نوعى ، راه را بيراهه مىرود و چندگانگى پديد مىآورد . اكثر مردم و عقلاى عالَم ، عقل را وسيلهاى دانسته و سوار بر مركب عقل ، در راهى كه نشان مىداده است حركت كردهاند . در حالى كه روش و ابزار پيمودن راه « فهم صحيح » در متن وحى خالص موجود است ، و ما نه بر مركب عقل بلكه بر مركب وحى ، راه هدايت الهى را مىپيماييم و از عقل تنها براى ديدن و يافتن راه استفاده مىكنيم ، نه براى ايجاد راهى مستقل . رسيدن به اين مقام ، مرتبهى والايى نيست كه باعث مباهات باشد . اگر كسى خود را در برابر حضرت حق ، حقير و ناچيز شمارد و فهم عقلانىاش را فروتر از بيانات او بداند ، او تازه در اول راه است و براى طى طريق مسيرى بىانتها در پيش دارد . همانطور كه فهم علم و دين در ساير
هامش
( 1 ) - بر هيچ سخن كاذبى و با هيچ سخن كاذبى ، نمىتوان اقامه دليل كرد . فقط سخنان حق مىتوانند زاينده و زاده حق باشند . پس سخنان كاذب ، مطلقاً بىدليلاند و فقط علت دارند . درحالىكه سخنان راست هم دليل و هم علت دارند . پس براى برانداختن انديشههاى باطل ، نهايتاً به برانداختن علل آنها حاجت داريم نه به برانداختن دلايلشان . ( فربهتر از ايدئولوژى / ضميمهء 1 )