يك نمىتواند ديگرى را مغلوب كند . حالا اگر ما معتقد باشيم كه واقعاً عالمان و عقلاى بزرگى پيدا مىشوند كه دست از همهى منافع مىشويند و . . . نهايتاً به اينجا مىرسند كه دينى كه خودمان داريم و از اول داشتهايم ، حق است ، يعنى شيعيان مىگويند ، تشيع حق است و سنيان مىگويند ، تسنن حق است و . . اين تئورى ما در باب عقلانيت ، ما را به اينجا مىرساند كه گويا دين منطقهاى است كه وقتى عقل پايش را در آنجا مىگذارد ، پنچر مىشود . دچار تكافؤ ادله مىشود . يعنى همان نظر كانت در متافيزيك . به هر حال براى تفسير كثرت موجود دو راه بيشتر نداريم : يا راه تفسير علتى يا راه تفسير دليلى .
علت اصلًا چيزى باقى نمىگذارد . همه تابع يك رشته اغراض و عواطفند و كوركورانه دين را اختيار مىكنند و عقلشان در تسخير منافعشان است . راه دليل عقل را حظى از استقلال مىبخشد ، ولى نهايتاً به تكافؤ ادله مىرسد . حال كسى كه مىگويد فقط ما حقيم و بقيه به ميزانى كه به ما نزديكند حقند و به ميزانى كه از ما دورند باطلند . بايد روشن كند عقل مردم چگونه كار مىكند كه اكثريت مردم در اين عالم به مطالب باطل پايبندند و به عقلشان هم نمىرسد كه اين مطلب باطل است ؟ و نيز بايد روشن كند كه آن باطلهاى پايدار چگونه پيدا شدهاند و در عقول جاى گرفتهاند ؟ اين تئورى عقلانيت دامن خود ما را هم خواهد گرفت ، و كم كم خواهند گفت شما چگونه و از كجا چنين مقام و مرتبهى برگزيدهاى پيدا كردهايد كه حقايق را به راحتى فهميدهايد و دست برنمىداريد و بقيهى مردم اين طور در گمراهى غوطهورند . [ مناظره / ص 33 ]
آيةاللَّه صادقى : كسانى كه مىگويند دينى كه ما داشتهايم از اول حق بوده است چند گونهاند :
1 - عدهاى از مدعيان از ابتدا تا انتهاى مسير دانشاندوزى خود تنها در يك شريعت يا يك فرقه تحقيق مىكنند و بدون تحقيق در ساير شرايع يا فِرق مذهبى ديگر با اطمينان كامل ، خود را بر حق مىنامند .
نمونهاى از عدم تحقيق : هنگامى كه در مكه معظمه بوديم ، رئيس نظارت بر امور دينىِ مسجدالحرام و وزير دادگسترى : شيخ عبداللَّه بن حُمِيد در زمان ملك فيصل با
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٩٧