وحى چيزى بگويد ، تهديد الهى حياتش را قطع خواهد كرد : « وَلَو تَقَوَّلَ عَلَينا بَعْضَ الأَقاوِيلِ لَاخَذْنا مِنْهُ بِالَيمينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنهُ الْوَتينِ » ( حاقه / 46 - 45 - 44 ) و اگر گزافى را به ما نسبت دهد با دست قدرت او را گرفتار مىكنيم و رگ حيات - رسالتش - را مىبريم .
شرع و حكم مربوط به شرع تنها و تنها مخصوص خداست و احدى حق جعل حكمى جديد را ندارد . تنها كار پيامبر رساندن احكام نازل شده از طرف خدا بين مردم است « فاحكم بينهم بِما انزل اللَّه » فلذا فقط خداى متعال است كه ولايت دارد بگويد در يهود نماز اينگونه باشد ، در اسلام به اين صورت . منتهى اين فرقهاى قشرى از روى حكمت و از براى امتحان بوده و حكم نهايى و ابدى را هم در كتاب آخرين براى اتمام حجت بيان فرموده است .
« لِكلٍ جَعَلنا مِنكُم شِرْعَةً ومِنهاجاً » : ( سورهى مائده / 48 ) « كُم » همهى مكلفانند . پيش از زمان نزول قرآن تا پايان زمان تكليف ، هر چند هزاران سال هم باشد مشمول ( كُم ) اند .
انسانها ، جنيان ، انسانهاى روى زمين و آسمانها همه مورد اين خطابند ، چون « لِكلٍ » : براى هر دستهاى از مكلفان يك شريعت واحد و راه دريافت حقّ را قرار دادهايم . شِرعة همان شريعت يا دين در قرآن شريف است كه واحد است ، دين حق يعنى طاعت اللَّه آن گونه كه خود اللَّه فرموده است .
« شرعة » خود شريعت است و كل شرايع در اصل از جانب خدا هستند . شريعت نهايى كه چيزى به آن كم و زياد نمىشود شريعت اسلام است . خدا ، هم شريعت را و هم راه هدايت را مقرر فرموده و هم ( منهاجاً ) چگونگى و روش دريافت و فهم و تبيين حقايق را بهطور واضح بيان فرموده است .
« ولو شاء اللَّه لجعلكم امةً واحدةً » : و اگر خدا مىخواست همانا شما را امت واحد مىگردانيد . ( لو ) براى استحاله است . يعنى اگر بر فرض محال ، حكمتِ خدا اقتضا مىكرد براى همه مكلفين جهان از ابتدا تا انتها ، يك شرع در اطاعت و دين قرار مىداد ، همانطورى كه حيوانات در بيشتر كارهايشان در عالم جبر به سر مىبرند ، انسانها را نيز مجبور به تكاليفى مىكرد تا همسان عمل كنند . لكن بحث بحثِ عقل و اختيار است و
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٨٨