تبيين نشود بىتكليف است . از جانب مركز روحانى حبشه ، يك هيئت تحقيقى در حدود بيست نفر وارد مكه شدند و با پيامبر اسلام در مسجد ملاقات و از حضرتش سؤالاتى نمودند . پيامبر صلى الله عليه و آله آياتى از قرآن را برايشان تلاوت فرمود و آنها را به آيين اسلام دعوت نمود . روحيهى هيئت اعزامى دگرگون شد و اشك از ديدگانشان جارى گشت .
ابوجهل از اين جريان سخت عصبانى شد و با تندى به آنان گفت : مردم حبشه شما را به عنوان يك هيئت تحقيقى به مكه فرستادهاند ديگر قرار نبود از آيين نياكان خود برگرديد ، گمان نمىكنم مردمى احمقتر از شما در روى زمين باشد . آنان براى جلوگيرى از اغتشاش با لحنى مسالمتآميز گفتند : ما به آيين خود و شما نيز به آيين خود باشيد ، ولى ما اگر چيزى را به نفع خود تشخيص داديم از آن نمىگذريم . بدين ترتيب به قائله خاتمه دادند . « 1 » احتمالًا ( سورهى قصص آيههاى / 55 - 52 ) در اين مورد نازل شده باشد ، كه به هرحال ، اطلاق اين آيات شامل موارد ديگر نيز مىشود : « الَّذينَ اتَيْناهُمُ الكِتابَ مِن قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ . وَ اذا يُتْلى عَلَيْهِم قالُوا امَنَّا بِهِ انَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّنا انَّا كُنَّا مِن قَبلِهِ مُسْلِمين . »
كسانى كه پيش از او به آنها كتاب ( وحى ) داديم همانان به آن ايمان مىآورند ، و هنگامى كه بر آنان خوانده شود گويند به آن ايمان آورديم ، به راستى او تمامى حق از پروردگار ماست ، بىگمان ما پيش از آن - به او - تسليم بوديم .
دليل دوم ؛ خداى تعالى ولايت تكوينى و تشريعى دارد . يعنى تنها خداست كه مىتواند بگويد چگونه نماز بخوانيم ، روزه بگيريم . چه چيز واجب و چه چيز حرام است .
اين معناى شارعيت خداست . همانطور كه در خلق و تكوين كسى شريك خدا نبوده و نيست ؛ در تشريع و آوردن شرع نيز احدى شريك خدا نيست . « و لا يُشْرِكْ فى حُكْمِهِ احَداً » ( كهف / 26 ) و هرگز خدا در حكمش ( اعم از تكوين و تشريع ) ، احدى را شريك نمىگرداند .
حتى پيامبر صلى الله عليه و آله شارع نيست و از پيش خود نمىتواند چيزى بگويد و هر چه بگويد تنها از جانب خداست . « ما يَنطقُ عَنِ الهوى . انْ هو الّا وحىٌ يوحى » اگر پيامبر غير از
هامش
( 1 ) - سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، صص 392 - 382