كتابهاى علماى يك شريعت يا مذهبى را بخواند ، مىتواند دربارهى حقانيت آن قضاوت كند ! در حالى كه چنين نيست ، آنقدر انحرافات و كژىها در آثار مسيحيان ، يهوديان و مسلمانان به وفور يافت مىشود كه عبور از اين كثرتهاى متشتّت ، بسى هولناك و بىانتها مىنمايد .
اما كسانى كه چشم بصيرت خود را باز مىكنند ، كم نيستند و بسيارند افرادى كه با عقل و فكر و فطرت روشن و بىحجاب ، در صدد فهم حقايق برمىآيند و مطالب را با تسلسل فكرى و مشورت شايسته به دست مىآورند ، اينها تكامل دارند . خدا را مىشناسند ، ديگرى بهتر ، ديگرى بيشتر ، ولى خدا را مىشناسند . شيطان را دور مىكنند ، ديگرى دور تر ، هرچه شيطان را از خود دور تر كنيم « لا إله » را بهتر انجام دادهايم . هرچه ظلمت را بيشتر كنار بزنيم در نتيجه زمينه « الا اللَّه » را مساعدتر كردهايم . اين بهترها و بيشترها تضادّ و تناقض نيست . همهى نورها يكى است . تنها دريافت اين نور واحد ، تكاملى است . ميزان علم و فهم ما نسبت به يك چيز و يك مطلب متكامل است ، در كثرت تضادّى از « حرّم ذلك على المؤمنين » يكى حرمت مىفهمد يكى مرجوحيت كه دومى بر خلاف لغت و بر خلاف مراد الهى است . « 1 » در كثرت تكاملى همه از ( حرّم ) حرمت مىفهمند . لكن يكى با تفكر بيشتر در عوارض عمل مذموم تا حدودى ممكن است به علت حرمت نيز پى ببرد . گرچه اگر هم پى نبرد مهم لفظ ( حرّم ) است كه ما را از انجام كارى بر حذر مىدارد .
تكامل در خود شريعت يا شرايع مورد پذيرش نيست . بلكه تنها در فهم شريعت بهگونهى شايسته متصور است . در هر حال ، جواب درونى را در ( سورهمائده آيه / 48 ) و نظائر آن مىيابيم : « وَانزلنا الَيكَ الكتابَ بِالحقِّ مُصَدِّقاً لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ وَ مُهَيْمِناً
هامش
( 1 ) - توضيح اين كه نكاح ناهمسان در شريعت قرآن كريم مطلقاً حرام است « و حُرَّم ذالِكَ على المؤمنين » ( سورهى نور آيه / 3 ) اما مشهور ميان علما ، به دليل عدم مراجعه به قرآن مظلوم و يا با مراجعه به قرآن ، لكن با ترجيح اجماعات و شهرتها و فتاواى اين و آن در مقابل قرآن كريم فتواى به كراهت اصطلاحى دادهاند - در يك مسئله دو اشتباه مرتكب شدهاند - اول اينكه ، نكاح ناهمسان در شريعت قرآن حرام است . آقايان فرمودهاند جايز يا مكروه است - دوم اين كه در تعبير « مرجوح » لفظ « مكروه » را كه در اصطلاح قرآن كريم به معناى حرمت شديد است به كار گرفتهاند - يك حرف و دو غلط - البته مصيبت دورى از قرآن كريم بالاتر از اين حرفها است . فقط اين تنها يك نمونه بود . ( خادمالقرآن )