تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
طبق آيات بسيارى از قرآن ، اصولًا قرار نيست كه همه هدايت شوند و يا زور باعث شود كه رقيب از ميدان به در رود ! اصلًا بحث مبارزه و اجبار در كار نيست ، بحث فهم به همراه اختيار است ، حتى خداى متعال با بعثت انبياء و خود رسولان نيز انتظار نداشته‌اند همگان به راه راست بيايند ، و اصولًا معيار اين كه مطلبى حق است ، اين نيست كه ديگران آن را تأييد كنند و يا آن‌ها را قانع سازد . آيا اگر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نتوانست ابوجهل‌ها و ابولهب‌ها را قانع كند ، پس بايد گمراهان را به رسميت شناخت ؟ اگر قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله بفرمايند : معاندان ، منافقان ، ابلهان و منحرفان زيادند و اكثر مردم تعقل ، تفكر ، تشكر و تعلم نمىكنند ، آيا مىتوان گفت : چه شده است كه شما فهميده‌ايد و اكثر مردم نفهميده‌اند ؟ اصلًا ما و شما چه‌كاره‌ايم كه بگوييم اكثر مردم هدايت يافته‌اند يا گمراه شده‌اند ؟ مگر مىخواهيد پاداش زشت و زيباى مردم را بدهيد كه تكليف هدايت و نجات مردم را معين مىكنيد ؟ تبيين كثرت و قضاوت در حقانيت اين يا آن فرقه تنها با خداست و بس . چه بسا ما بگوييم فلان شخص يا فرقه اهل جهنم است و در قيامت معلوم شود كه او در بهترين جاى بهشت است . و چه بسا بگوييم فلان شخص يا فرقه اهل بهشت است ، ولى معلوم شود كه در قعر جهنم است . لكن تنها چيزى كه ما مىتوانيم با قطع و اطمينان كافى بگوييم اين است كه هر شخص و گروهى كه موافق رضايت خداى متعال و انبياء بر حقّ او عمل كند ، درست عمل كرده و در صراط مستقيم الهى قدم برداشته است . حتى اگر در كل عالم يك نفر هم او را تأييد نكند و كثرت موجود هم او را در خود ذوب و پنهان كند . معيار حقانيت دليل آن نيست كه اكثر مردم آن را بپذيرند و يا علماى فرق مختلف در برابر آن تسليم شوند ، درست است كه اكثر عوام به صورت تقليدى در آيينى مىمانند ، و حتى بسيارى از علما نيز جزء مقلدانند ، اما آن‌ها كه واقعاً تحقيق مىكنند ، آيا واقعاً مفروضات قبلى خود را كنار مىگذارند يا از قبل مىخواهند افكار و عقايد خود را اثبات كنند ؟ فرض هم بگيريم كه با وضعيت موجود كسى بخواهد بىطرفانه تحقيق و در نهايت قضاوت نمايد ، آيا با سير در تاريخ اديان و بررسى اين همه آثار علماى مذاهب ، چگونه مىتواند به حقيقت برسد ؟ همه فكر مىكنند كه هركسى
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 183 | الشيخ محمد الصادقي الطهراني