تا اينجا مطلب را به اختصار عبور كرديم و مناط را قبول مىگيريم « 1 » چون بحث بر سر حالت پنجم است .
اما مرحلهى پنجم : اين كه خداى تعالى كه حقيقت را در وحىهاى قبلى و فعلى بيان فرموده است آيا مكلفان توانايى فهم قرآن - آخرين وحى خالص - را دارند يا نه ؟ اگر ندارند ، پس دو حالت داريم : يا خدا انسان را بدون عقل و شعور و فهم خلق كرده است كه بطلان اين مطلب با يك بررسى مختصر ثابت است تا چه رسد به بررسى علمى . زيرا انسان با شعورترين مخلوق است ، و قدرت تفكّر و تعقل او فوق همه موجودات است .
حالت دوم اين كه فرضاً قرآن بالاتر از حدّ فكر انسان نازل شده باشد . طورى كه فرضاً فقط خدا و پيامبرش توانايى فهم آن را داشته باشند ! جواب اين حالت نيز گذشت كه اگر قرآن قابل فهم نباشد ، خداى قرآن « معاذ اللَّه » جاهل ، عاجز يا ظالم است كه نتوانسته يا نخواسته تكليف مردم را در مورد حقايق مورد نيازشان روشن كند . . .
آنچه مورد قبول ما و شما مىباشد ، اين است كه انسانها همگى در صورت تلاش ، قدرت و توان فهم شريعت را دارند ، لكن شما مىگوييد هركسى با ادلّه و عقل خود ، به نوعى مىفهمد كه تنوع فهمها اجتنابناپذيراست ، و ما در جواب مىگوييم : قرآن نور و برهان است و فهمهاى مختلف بر اساس موازين و مبادىِ درونى قرآن ، قابل يكسان شدن و رسيدن به وحدت است ، انسان توانايى فهم قرآن را به طور كامل دارد و كسانى كه بگويند قرآن را به طور صحيح و شايسته نمىشود فهميد واقعاً به خطا رفتهاند ، اگر كسى چشم عقل و فكر و فهم را بر هم گذارد ، دقت نكند ، منفصل از قرآن دچار كج فهمى شود ، تحميل كند ، عناد بورزد ، توطئه كند ، هرچه كند مقصر خود اوست ، منتها اين كجىها كم و زياد دارد ، اينها ما بين قصور و تقصيرند كه موجب اختلافات تضادّى و تناقضى مىشوند ، اين تناقضات ، تقصير اختلاف كنندگان است كه منبع اصلى را رها كرده و به منابع مخلوط با فهم بشرى پناه آوردهاند . چون فكر بشر مطلق نيست و مبنا
هامش
( 1 ) - در شريعت اسلام ، اين مقدّمات اثبات شده هستند . كسانى كه به اين چهار مرحله توجّه كافى نكردهاند خوب است به كتابهاى « حوار بين الهيين و المادّيين » ، « عقائدنا » و كتابهاى ديگر حضرت استاد مراجعه فرمايند . ( خادمالقرآن )