در اين مكتب نجاتبخش بر مبناى كتاب و سنت قطعيه واقعاً كوشش و كاوش مىكنندآنها در اين مسير مقدس تمامى سعى خويش را به كار مىبرند ، تا همهى مفروضات و مظنونات و پيش ساختهها و پيش باورهاى قبلى خود را از اذهانشان دور سازند ، و هر آنچه را كه قبلًا آموختهاند بر اساس و معيار قرآن كريم و سنّت قطعيّه منزه و منقح گردانند ، دريافتهاند كه همهى علوم منقوله اعم از اجماعات ، اطباقات ، شهرتها ، و حتى ضرورتها و احاديث موجود مختلف و متضاد و مشكوكند - بنابراين هيچ كدام نمىتوانند مستندى ، براى تفسير كلام وحى و قرآن كريم قرار گيرند . چون دريافتهاند كه نور را فقط با نور بايد آموخت غير نور در تفسير نور هيچگونه نقش و كارآمدى ندارد ، مثلًا مانند مرحوم علامه طباطبايى كه روش خود را تفسير آيات با استفاده از آيات ديگر ذكر مىكند ، و اين روش را بهترين روش مىداند ، در تفسير الميزان با همهى تلاش كوشيده تا اين نكته را كاملًا رعايت كند ، مثلًا در همين مثال ميزان و ترازو كه ذكر شد ، رأى مرحوم علامه صحيح است ، زيرا ميزان و ترازو وسيلهاى براى توزين است و هر وسيلهاى كه اين كار را انجام دهد ، مصداق ميزان خواهد بود ، مگر آن كه در متن قرينهاى باشد كه دلالت آن را منصرف كند گر چه در جاهايى از تفسير مباركشان نتوانستهاند به طور صددرصد به اين معيار عمل نمايند . چون به هر حال انسان مطلق نيست ، « 1 » گاه ناخودآگاه نظرى را ارائه مىدهد و فكر مىكند درست است ، اما بعداً خود يا ديگران اين نظر و فهم را تبلور مىدهند و يا نقدش مىنمايند و اگر اشكالاتى داشته باشد بر طرف مىسازند . اينها را نمىشود كوتاهى از قرآن دانست ،
هامش
( 1 ) - و از غير مطلق انتظار مطلق داشتن خطاست ، همه ما اين چنين هستيم .