جاى خود قبول دارند ، و نصّ قرآن را نصّ مىدانند ، ولى مىگويند درست است كه مثلًا قرآن چنين مىفرمايد ولى فلسفه و اصول و فقه سنّتى و . . . همچنين مىگويند ، به عبارت ديگر قرآن چيزى مىفرمايد و علوم ديگر هم منهاى قرآن كريم چيزى ديگر مىگويند .
يعنى قول خداى تعالى را در رديف اقوال ديگر مىگذارند اما در مقام فتوى قول مشهور و اجماع را بر قرآن كريم مقدم مىدارند . مكتب تفكيك دو نوع است : يك قسم تفكيك براى قبول صحيح و نفى سقيم است ، يعنى قبولِ مكتبِ قرآن و نفى مكاتب ديگر ، كه اگر چنين باشد ، عين تكليف و قابل قبول و پسنديده است ، زيرا عبارةٌ اخراى مكتب اعتصام است كه دربارهى آن به تفصيل سخن خواهيم گفت . قسم ديگر از مكتب تفكيك اين است كه مىگويند : ما دو اصل داريم ، يك اصل قرآنى و يك اصل غير قرآنى اعم از فقه ، فلسفه ، عرفان ، منطق و . . . كه اصل قرآنى را قبول داريم ، لكن اصل غير قرآنى را هم در كنار قرآن مىپذيريم . يعنى التقاط مىكنيم ؛ گاه اصل قرآنى را مىپذيريم و گاه اصول فلسفى را و گاه غير آن را ، ولو اين كه اصل دوّم ، مخالف قرآن باشد ، ولى به هر حال بر قرآن تحميل هم نمىكنيم . مثلًا در كتاب آيات الاحكام كاظمى آمده است كه در آيهى « كُتِبَ عليكم إذا حَضَرَ أحدَكم الموتُ إن تَرَكَ خيراً الوصيةُ للوالدين و الاقربين بالمعروف حقاً على المتقين » ( بقره / 180 ) گفته است لفظ « كُتِبَ » دليلبر وجوب است ، ( حقاً على المتقين ) هم دليل بر وجوب است ، ولى اجماع فقهاء معتقد به استحباب وصيت هستند ! پس اين آيه را نمىتوان عمل كرد و ! ! اين حالت و روش از مكتب تفكيك نه تنها قابل قبول نيست . بلكه نوعى كفر و شرك علمى است ، زيراهمانطور كه عرض شد خداى تعالى هيچ كس ، حتى رسول گرامى را كه اشرفمخلوقات است شارع و شريك خود در وضع و جعل احكام قرار نداده است .
4 - مكتب اعتصام :
كه خود دو بخش است : يكى تمسّك ظاهرى و احتسابِ قرآن ، منهاى سنّت قطعيّه كه از طرف افراطگرايان و مغرضان صورت گرفته است ، نقطهى شروع آن هم از هنگام رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و از زبان رئيس شوراى سقيفه آغاز گرديد ، و در همان سالها
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٦٩