توسط خوارج نهروان با گفتن : ( إنِ الحكم الّا لِلّه ) به اوج خود رسيد . « 1 »
چرا دانشمندان و علماى قرآنى ، عدول مؤمنين ، حفّاظ قرآن كريم در آن زمان از اين افراد سؤال نكردند : شما كه دم از قرآن مىزنيد و ادّعا داريد كه پيروان قرآن هستيد آيا قرآن كريم دربارهى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نفرموده : « ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . انْ هُوَ الّا وَحْىٌ يُوحى » ( نجم / 4 ) و آيا او كه تمامى رفتار و كردار و گفتارش چيزى جز وحى نبوده است ، سخنانش ، سفارشاتش ، سنّتش قابل تبعيت نيست ؟ آيا « اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرسول و اولى الامرمنكم » كلام همان قرآنى نيست كه شما تنها « اطيعوااللَّه » آن را مىگيريد و ادامهى آن را رها مىكنيد ؟
اين بُعد جنبه افراطى و خيالىِ استناد به قرآن است ، كه در واقع تركيبى است از مكر و خدعه و نيرنگ و شيطنت سردمداران آنها ، و نادانى و جهالت و حماقت عوام آنها كه نتيجتاً منجّر به تَرك هر دو ثقلِ اكبر و اصغر مىگردد .
امّا بخش دوم ، مكتب اعتصام حقيقى به وحى اصيل قرآن و وحى حاشيهاى سنّت كه مكتب پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است ، اسلام اصيل تنها از طريق همين دو منبع شناخته مىشود ، فلذا در اين كتب براى تفسير و فهم صحيح مرادات الهى ، همهى پيشفرضها و علوم و مفروضات غير وحيانى به كنارى رانده مىشوند ، اين تنها مكتبىاست كه منجى مكلّفان از همهى ضلالتها و گمراهىهايى است كه بعد از قرآن - و در حاشيهى قرآن ، سنّت قطعيّه - مستند مسلمانان قرار گيرد . « 2 » علما و مفسرينى كه
هامش
( 1 ) - « اين سخن كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بها الباطِل » است ، يعنى : كلماتى است كه از استادشان با اغراض ابليسى صادر گرديد و به مُتَحجران و مارقان و فسقهى آن زمان ديكته شد . ثمرات تلخ و مشكلات فراوانى را براى خاندان وحى و جامعه اسلامى به وجود آورد كه در اثر همين شيطنتها و نادانىهاى مردم آن زمان جنگ جمل و قضيه خوارج و دهها مشكلات ديگر پديد آمد و اسلام و مسلمين ضربات و لطمات مهلكى را در دفع اين شيطنتها متحمّل شدهاند و اين قضيه خوارج هم ، به قول مولا امير المؤمنين عليهم السلام تا ظهور حضرت ولى امرعجل اللَّه تعالى فرجه الشريف ادامه خواهد داشت ، اللهم ادفع عنّا شرّهم . ( خادم القرآن )
( 2 ) - اين كه ما بارها و بارها از سنت قطعيه سخن به ميان آوردهايم و باز هم سخن خواهيم گفت ، منظور ما روايات منقوله نيست ، ظنّ و ظنون نيست ، شهرت و اجماع و امثال اينها نيست ، زيرا سنت فقط احاديث يقينى و صددرصد را شامل است ، نه احاديث ظنى و حتى خبرهاى متواتر مخالف قرآن كريم را تا چه رسد به اجماعات ، نظرات و فتاوا و امثال آنها ، كه در اين مكتب كه مكتب اصيل اسلامى است ، هيچ يك از مذكورات قابل اعتناء و اعتبار نيستند مگر اين كه عرض به كتاباللَّه و سنت قطعيه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بشوند آنچه موافق است قبول است گر چه مشهور يا متواتر نباشد و آنچه مخالف است مردود است گر چه مشهور يا متواتر يا حتى ضرورت شده باشد ، كه ميزان و معيار كتاباللَّه و سنت قطعيه است و بس و آنچه كه مشكوك است يعنى شك داريم كه از معصوم عليهم السلام صادر شده يا نه چنانچه تأييدى بر آن از كتاباللَّه يا سنت قطعيه نيافتيم چارهاى جز ترك آن را نداريم كنار مىگذاريم . نه ردّ مىكنيم و نه قبول مىكنيم زيرا خداى متعال مىفرمايد : « لا تقفُ ماليس لك به علم » و مشهور و ظن به صدور و آن حرفهايى كه گفته شده در شريعت بالغه مردود است ، شريعت ربّانى با ظن و گمان نمىسازد ، شريعت الهى حجّة بالغه دارد آنچه كه از حجة بالغه به طور صددرصد به ما رسيد عمل مىكنيم و آنچه كه به ما نرسيد و يا رسيده ولى علم به آن صددرصد نباشد هيچگونه تكليفى در قبال آن نداريم . ( خادمالقرآن )