بر خلاف كتاباللَّه ، من آن را نگفتهام » در واقع ، سخن بحرانى چيزى اضافه بر معلومات اوليهى اوست ، زيرا حتماً او و سايرين ، احاديث « عرض » را شنيدهاند و جزء معلومات اوليه همگان - از شيعه و سنّى - است . پس روش ايشان علاوه بر اين كه مخالف خود قرآن است بر خلاف اخبار عرض نيز مىباشد و همچنين بر خلاف آياتى مثل : « وَ لا يَأتُونَكَ بِمَثَلٍ الَّا جِئْناكَ بِالْحقِّ وَ أَحْسَنَ تفسيراً ) ( فرقان / 33 ) و براى تو هيچ مثلى نمىآورند ، مگر - اينكه - ما برايت كلّ حق و نيكوترين تفسير - آن را پيش از اين - آورديم . ( أَوَلَم يَكفِهِمْ انَّا انزَلنا عَلَيكَ الْكِتابَ يُتلى عَلَيهِم » ( عنكبوت / 51 )
آيا و - همچنين - براىشان كافى نبود كه همانا ما بر تو اين كتاب « قرآن » را نازل كرديم « در حالى » كه دائماً برايشان خوانده مىشود ؟ « 1 » روش سنّتى اصالت الحديثى ، مخالف عقل نيز هست ، زيرا آيا علم خداى متعال بيشتر است يا علم رسول و ائمه عليهم السلام و . . . ؟ درست است كه پيامبر و معصومين نيز مطلقاند ، لكن احاطهى كداميك بيشتر است ؟ آيا خدا بر پيامبر احاطه دارد يا پيامبر بر خدا ؟ آيا خدا نتوانسته كلام خود را به مكلّفان بفهماند و احكامش را بيان كند ، ولى پيامبر مىتواند كلام خود و خدا را به ديگران بفهماند ؟ !
البته اگر حديثى موافق كتاب خدا از معصومين به ما برسد ، آن را به عنوان پشتوانهى فهم صحيح و نورٌ على نور ، مورد دقت قرار مىدهيم ، ولى قولى كه مىگويد :
آيه را نمىتوان فهميد مگر با روايت و حديث ، گفتهاى است نادرست و ناصحيح « 2 » و هرگز ما را به علم و اطمينان براى پيروى از احكام شريعت نمىرساند ، زيرا اولًا به علتِ نبودن محك متقن ، جداسازى احاديث درست از نادرست امكان نخواهد داشت . ثانياً نيازمندى خداى تعالى و كلام خدا را به غير او نشان مىدهد ، كه اين مطلب در دو بُعد
هامش
( 1 ) - البته توضيح اين آيات در جاى خود آمده است .
( 2 ) - ناگفته نماند انكار و اشكال حضرت استاد در تمام دورهى كتاب نسبت به احاديث مخالف قرآن كريم مربوط به مخالفت با نصّ يا ظاهر مستقر قرآن كريم است و از احاديثى كه مربوط به بطون و رموز و تأويلات آيات قرآن كريم است منصرف مىباشد . والامعظمله نيز معتقدند كه فهم رموز آيات و تأويلات و بطون رمزى قرآن كريم مخصوص شخص رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و معصومان پاك محمدى عليه السلام مىباشد و بشر را در آن وادى راهى نيست . ( خادمالقرآن )