تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
اساس فرضيه‌ى كانت و لاپلاس و بوفون آلمانى ، به خيال اين كه مصداق « الذين كفروا » همين سه نفر هستند مىگويد : السموات يعنى خورشيد ، و آيه را چنين معنا مىكند : « آيا نمىبينند كسانى كه كافر شدند خورشيد و زمين به هم پيوسته بودند ، پس ما زمين را از خورشيد جدا كرديم ؟ ! » و اين بر خلاف لغت واضح قرآنى و غير قرآنى است ، چون لفظ ( السموات ) در زبان قرآن و غير آن ، به معناى آسمان‌هاست و نه تنها خورشيد ! آسمان‌ها نيز هفت عددند ، نزديكترين آسمان‌ها به ما مشتمل است بر ميلياردها كهكشان و ترلياردها ستاره و سيّاره ، كه يكى از آن‌ها خورشيد است ، مثل اين است كه بگوييم دريا و مرادِ ما قطره باشد ! يا بگويند سماوات و مراد خورشيد باشد ! در اين آيه پيوستن و گسستن زمين و آسمان‌ها مطرح است نه زمين و خورشيد ، اين آيه آشكارا مىفرمايد : « أَنَّ السَّمواتِ وَالارضِ كَانَتا رَتْقا فَفَتَقْناهُما » آسمان‌ها و زمين به هم پيوسته بودند ، پس ما آن دو را از هم جدا كرديم . در اين‌جا مىبينيم كه ايشان با چند تحميل لغوى و فرضيه‌اى ، تحميل و تفسير به رأى رادر مقابل نصّ قرآن انجام داده است : 1 - « اوَلَمْ يَرَ » را « اولا يرى » يعنى ماضى را مضارع معنا كرده است . 2 - « الذين كفروا » را كه مشتمل بر ميلياردها كفار در مثلث زمان است - و آيه شامل همه‌ى آن‌ها است - در انحصار كانت و لاپلاس و بوفون آلمانى قرار داده . 3 - « السماوات » را به معنى خورشيد گرفته . 4 - « فَفَتَقْناهُما » را به معنى جدايى زمين از خورشيد گرفته است ، در حالى كه « فَفَتَقْناهُما » جدايى دوگانه است و نه يگانه كه زمين از خورشيد جدا شده باشد : « فققناالشمس منها ) ، چنان‌كه آياتى از سوره‌ى فصلت نيز آفرينش زمين را با مراحلى برشمرده و آفرينش زمين را پيش از تمامى ستارگان از جمله خورشيد مىداند ! 2 - نوع دوم تفسير به رأى ، تحميل مفروضاتى است كه قرآن كريم ، نه آن‌ها را سلب مىكند نه ايجاب ، و در هيچ بُعدى از ابعاد ، بر آن مطالب دلالتى ندارد ، لكن مطلب مورد نظر به گونه‌اى بر آن تحميل شده است ، كه نمونه‌هاى آن را ذكر خواهيم كرد . البته مطالبى را كه قرآن نفى يا اثبات نمىكند ، چندگونه‌اند : ( الف ) مسائلى مانند