الى صِراطِ الْجَحيم » ( صافات / 23 ) كه يكسره به سوى جحيم روانه مىشوند - و همچنين به هر راهى كه به سوى شقاوت و عذاب رهنمون مىشود . نيز اطلاق شده است ، در ساير آيات ، صراط با جملاتى توضيح داده شده است كه همگى بيانگر توانايى رسيدن و قدم نهادن در راه واحد است و لذا به آن امر و سفارش شده است : « وَ لَهَدَيْناهُم صِراطاً مُستَقيماً وَ مَن يُطِعِ اللَّهَ والرَّسُولَ فاولئكَ مَعَ الّذينَ أنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيّينَ وَالصِّدِّيقينَ وَالْشُّهَداءِ وَالصَّالِحينَ وَ حَسُنَ اولئِكَ رَفيقاً » ( نساء / 69 ) در اين آيهى مباركه ، راه نبيّين و صدّيقين و شهداء و صالحين همان ( صراط الذين انعمت عليهم ) است و اين بزرگواران نيز بنا به مراتب خويش الگوهاى معرفى شدهى ربانى هستند و ديگران تا جايى كه مىتوانند بايد خود را با ايشان تطبيق دهند .
چرا گفته مىشود هيچ انسانى نمىتواند اسوه و الگوى تام براى ديگرى باشد ؟ ! زيرا اسوه و الگوى خاص ، پيامبر صلى الله عليه و آله است كه : « ولقدكان لكم فى رسول اللَّه اسوةٌ حسنةٌ » معناى اسوه و الگو عينيت طرفين نيست ، بلكه الگو طرح و نمونه است كه مدل قرار مىگيرد و ما سعى مىكنيم خواستهى خود را به پيروى از آن اصلاح كنيم . بنابراينالگو قرار گرفتن انبياء و صديقين و شهدا و صالحين بدين معنا نيست كه ما صد درصد مانند ايشان شويم ، بلكه آنان نمونههايى تام براى ما هستند كه ما به قدر توان و استعدادمان در راه رفتهى ايشان ، قدم برداريم . اينان بهطور قطع در صراط مستقيماند و ما نيز به دنبال ايشان مىرويم تا به جايى برسيم كه آنان رسيدند « 1 » ان شاءاللَّه .
بنابراين يك صراط و يك راه مستقيم و يك حقيقت بيشتر وجود ندارد ، ولى درون اين حقيقت صراط ، زمينههاى مختلفه حقّ مثلًا از حيث اخلاق ، عرفان ، علم و عمل به احكام و ساير زمينهها وجود دارد كه مسلماً حقايق مختلف نيستند ، بلكه قسمتهايى از حق واحداند ، كه برگشت همه آنها به يك حقيقت واحد است ، لكن چون حقيقت
هامش
( 1 ) - و چنانچه نرسيديم اقلًا در مسير باشيم . براى ما همين كه در مسير باشيم ، سعى خود را كامل نماييم و كوتاهى نكنيم كافى است ، حالا يا برسيم انشاءاللَّه و يا اگر هم احياناً در مسير درمانده يا وامانده شديم ، يقيناً خودشان ما را يارى خواهند كرد ، اصل اين است كه ما در سير به سوى صراط مستقيم قرار گيريم . ( خادمالقرآن )