اگر حقيقتها چنين خويشاوند و سازگارند ، ارزشها و فضايل و آداب ، به اعتقاد جمعى از معاصران ، به هيچ رو چنين نيستند و در بين آنها تعارضى نازدودنى حاكم است . اين معنا از پلوراليسم را بايد به جد مورد مداقه قرار داد كه گرچه از حيث تكيه بر فقدان دليل ، سلبى است اما از حيث تكيه بر تباين و تعارض و تساوى ذاتى ارزشها ، پلوراليسمى مثبت است و مفاد آن جز اين نيست كه در اصل ، چند گونه زندگى و الگو براى آن مىتوان داشت ( پس از طرد انواع ناپسند و مذموم ) كه با هم برابرند و نمىتوان آنها را به نوع واحد تحويل كرد ، درست همچون پلوراليسمى كه در تفسير تجربههاى روحى و طبيعى داريم كه همواره چند تئورى با هم رقابت مىكنند و نمىتوان آنها را ( پس از طرد تئورىهاى باطل ) به يك تئورى ( واحد ) فرو كاست .
همچنين بنابر نظر حكيمان هر انسان نوعى است منحصر به فرد و كمال هيچ انسانى كمال ديگرى نيست ، و لذا هيچ انسانى بهطور تام ، الگوى ديگرى نيست و لذا بيش از يك انسان كامل داريم . به همين سبب نمىتوان از انسانها خواست كه همه مثل هم شوند و از فضايل يكسانبرخوردار باشند و صراط واحد داشته باشند . [ كيان / 36 / ص 14 ]
جامعهى امروز ما كه امروز انديشه پلوراليسم را دير مىپذيرد ، براى اين است كه ديرى است در سنّت خردورزى فلسفى و به خصوص كلامى به احتضار و خموشى افتاده است . از اين رو رواج بحثهاى كلامى را موجب ضعف عقيدهى عامه مىشمارد و نمىانديشد كه عامهى مردم ، عقايد خود را از اين بحثها نگرفتهاند تا بدانها دربازند .
در اينجا مسؤوليت تام با عالمان و رهبران است نه عاميان و مقلّدان كه به وجود صراطهاى مستقيم در ديانت و سياست اذعان و تمكين كنند . عزم بر الگوى واحد دادن به زندگى و دين و زبان و فرهنگ و اخلاق و عادات و آداب آدميان ، عزم محال كردن است و وزر و و بال بردن . زدودن آن كثرت نه ممكن است و نه مطلوب .
[ كيان / 36 / ص 16 ]
آيةاللَّه صادقى : « 1 » بسماللَّه الرّحمن الرّحيم « يس ، وَالقرآنِ الحَكيمِ ، إنَّكَلَمِنَ المُرسَلينَ عَلى
هامش
( 1 ) - باز هم تكثرگرايى و كثرت مآبى . ايشان در اين عبارات نيز مصمّم است موقعيّت و موجوديّتى براى كثرت و پلوراليسم دينى اثبات نمايد غافل از اين كه خداى تعالى در چهارده قرن پيش جواب همهى انحرافات فكرى و عقيدتى را پيش بينى كرده و الى يومالقيمه هيچ انحراف و اعوجاجى را بدون پاسخ رها نفرموده است كه « لارطب و لايابس الا فى كتاب مبين » ( سورهى انعام / 159 ) مىفرمايد هيچ قبض و بسطى نيست - هيچ توسعه وضيغى نيست - هيچ خشك وترى نيست مگر اين كه در قرآن كريم ( حكمش ) موجود است « ما فرطّنا فى الكتاب من شىءٍ » ( سورهى انعام / 38 ) ما از هيچ چيزى در قرآن فروگذار نكردهايم . يعنى جواب همه سئوالات - ما قيل و مايقال و يمكن ان يقال - را دادهايم در اينجا نيز حضرت استاد به حمد خداى تعالى و با استمداد از قرآن كريم جواب اين شبهه را نيز همانند شبهات ديگر كافى و وافى دادهاند . به متن كتاب و جواب معظمله توحه بفرماييد . ( خادمالقرآن )