علمى اعم از علوم بشرى و دينى ، تناقضها و تضادّهاى آشكارى هست ، دليل بر مساوى بودن همهى اقوال نيست ، چنانكه وقتى گاليله و قبل از او ابوريحان ، نظريهى هيئت بطلميوسى را نفى كردند ، اعتبار و حجّيت آن هم زائل شد كه از اول هم اعتبارى در عالم واقع نداشت . در علوم دينى هم هرگاه با ادلّهى اصلى ، قولى و سخنى نقض شود ، ديگر اعتبارى ندارد كه بخواهيم در مقام گردآورى يا داورى دربارهى آن اقوال باطل بحث كنيم ، مگر وقت گرانبهاى انسان ارزش ندارد كه در اباطيل تلف مىشود ؟ چه اصرارى هست كه همهى فهمها اعم از صحيح و سقيم را در معرفت دينى جاسازى كنيد و بكنجانيد . اصولًا اگر بخواهيد براى فهم صحيح شريعت ، ابتدا به سراغ اقوال منحرف و باطل برويد ، جداى از تلف نمودن عمر باارزش خود ، بيشتر سردرگم و حيران مىشويد كما اين كه اكثريت قريب به اتفاق در اين مسير حيران و سردرگم هستند و هيچگاه به نتيجهى مطلوب نرسيده و نخواهيد رسيد . خداى متعال نعمت عقل را به انسانها عطا فرمود تا راه صحيح و صواب از ناصواب را بشناسند ، لكن عقل آدمى به تلازم اختيار ، توانايى توجيه و تحميل بر حقيقت را نيز دارد ، و اگر كسى فرمان پروردگار و مولايش را توجيه غلط يا تحميل كند و بر خلاف مراد او نظر دهد ، نام آن معرفت دينى نيست ، بلكه بى معرفتى يا معرفت ضدّ دينى است ، بنابراين گردآورى اباطيل و سخنان ناروا و فهمهاى ضد فهم و نادرست اتلاف وقت بوده و حرام است و داورى دربارهى آن نيز بيهوده و تبذير وقت است . آن معرفتى معرفت دينى است كه از دين تأييد داشته باشد و اگر كسى رأيى را صادر كند و نتواند از قرآن تأييد آن را بگيرد ، در مقام داورى ، مطرود و واجب الحذف است ، نه اين كه آن را همچنان حفظ كند تا حجم اقوال را افزايش دهد .
گستردگى حجم اقوال چنان زياد شده كه راه را براى طالبان تعلّم دين بسى صعب و
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٤١