طاقتفرسا نموده و عمر عزيز همه را بطالت كشيده است ، كه پسنديدهى هيچ عقل سليمى نيست تا چه رسد به شرع مقدس و صاحب شريعت . « 1 »
هامش
( 1 ) - متأسفانه اين يك واقعيّت تلخى بود كه حضرت استاد بيان فرمودند ، حالا آقايان بپذيرند ، يا نپذيرند - مگر از خود رسولاللَّه صلى الله عليه و آله پذيرفتند ؟ منشاء تمام گرفتارىهاى مسلمين در سراسر عالم شيعتاً و سنتةً همين تفرقههاى علمى و عملى و بى اعتنايى به قرآن كريم بودهاست ، اين كتاب عاصم و معصوم را كنار گذاردهاند و هر كسى به نوعى هيزمآور معركه تفرقه در شريعت شده است . مسئوليت همه سرگردانىهاى جامعه مسلمين و ضلالتهاى موجود مسلماً به گردن همين آقايانى است كه رياست و سردمدارى مسلمين را پذيرا شدهاند حالا كه اين مسئوليت را پذيرفتند قهراً تبعات آن را نيز بايد به گردن بگيرند ، وزرو و بال همه نادانىها و گمراهىها و ضلالتها چه بخواهند و چه نخواهند بگردنشان بار شده است مگر اين كه از گفتهها و عقيدههاى سابق و اختلافات و تعارضات دست بردارند و به آيه شريفه « واعتصموا بحبلاللَّه جميعاً و لاتفرقوا » متصل شوند و عمل نمايند - احكامى كه به وسيله نصوص و ظواهر آيات شريفه قرآن كريم به دستشان رسيده عمل كنند و نيز مطالبى كه در حاشيه قرآن كريم و با سنت قطعيّه - نه تمامى روايات منقوله و معن عنهاى موجود - بلكه فقط سنت قطعيهاى كه حتى يك درصد هم شكى در آن نباشد اخذ و عمل نمايند و بس . در هيچ موردى از موارد شرعيه بر كرسى تشريع ننشينند و شارع نشوند ، حكمى را ولو مستحب يا مرجوح تا چه رسد كه حلال و حرام - بدون استناد به قرآن كريم و سنت قطعيه هرگز صادر نكنند - كاسه از آش داغتر نشوند ، نگويند اگر بهظنون عمل نكنيم ، به خبر واحد عمل نكنيم از بسيارى از احكام بىبهره مىشويم . كه در جواب عرض مىكنيم : اشتباه از كسى است كه بدون استناد به قرآن كريم و سنّت قطعيّه حكمى را مقيّد شود و عمل نمايد ، و از آن بدتر اين كه - ديگران را نيز وادار كند كه به آن حكم عمل كنند - قرآن كريم مىفرمايند : « لاتقف ماليس لك به علم » آيا اين علم از راه ظن هم حاصل مىشود ؟ از خبر واحد ، از شهرتها يا اجماعات حاصل مىشود ؟ حاشا و كلّا ، علم شخصى هم فايدهاى ندارد علم مستند به كتاب و سنّت قطعيه علم است نه علم مستند به ظن و گمان و اطمينان شخصى آن هم در تشريع و شريعت - ذات نايافته از هستى بخش - كى تواند كه شود هستى بخش - ظن ، ظن است و هر چه هم بزايد يا از او زاييده شود باز هم ظن است هرگز ظن مولّد علم نمىشود و ما دستور داريم كه به غير از علم عمل نكنيم و در اين باب هم هيچگونه فرقى بين اصول و فروع دين نيست . همانطورى كه اصول دين و احكام آن بايد مستند به ركن وثيقى باشد فروع دين و احكام آن هم بايد مستند به عروةالوثقاى الهى و ركن ركين باشد نه مستند نه ظن و گمان بنابراين ما يقين داريم و يقين ما نيز از روى وهم و خيال و ظن و گمان هم نيست ، يقين مستند داريم كه عمل به ظن ، عمل به جز واحد ، عمل به مفادات و مستفادات از اجماعات ، شهرات و نظرات و مشابه آن از ظنيات موجود نه تنها جايز نيست ، بلكه حرمتش در شريعت قرآن كريم صددرصد و قطعى است . زيرا انَّ الظنَّ لايغنى من الحق شيئاً - چنانچه گذشتگان ما اين راه را رفتهاند مسئول كارشان خودشان هستند ، ما چرا اشتباهات گذشتگان را تكرار كنيم - چرا بايد بزرگى بزرگان چشم حق بين ما را كور كند ، با اين كه خودمان هم يقين داريم در اكثر موارد در احكام شريعت سرگردانيم - حيرانيم - شاكيّم - ظانيم - پس چرا ادامه مىدهيم - سرگردانى تا كى ؟ رهايش كنيم « وانيبوا الى ربكم و اسلموا له » ( خادمالقرآن )