باشد ، آن وقت ادعاى شما صحيح خواهد بود و تحول ، تكامل و تغيير حتى به شكل تضاد و تناقض در طول اعصار ، مطلوب خدا و راه چارهاى هم نخواهد داشت ، اما كتاب مطلق الهى كه قرآن كريم است و ما معتقديم كه اين كتاب مقدس بىنياز از هر نوع عوامل برونى است « 1 » به گونهاى مطلق با فصاحت و بلاغتى بىنظير از نظر دال و مدلول - بالاتر از حد معمولى و در حدّ بالاترين اعجاز - دلالت بر مفاهيم و مرادات خود داشته و دارد و هرگونه خدشهاى بر آن ، خدشه بر ساحت قدس ربوبى است ، بنابراين اگر كسى بگويد متن قرآن دلالت ندارد ، صامت است ، يا دلالت آن در حدّ ظنّ و گمان است و يا قايل شود كه قرآن كريم ظنّى الدّلالة است ، خدا را « معاذاللَّه » عاجز ، جاهل و يا خائن معرفى كرده است . خداى سبحان كه داراى قدرت و علم و عدالت مطلقه است ، آيا نتوانسته لغاتى را انتخاب كند كه همواره بر مراداتش دلالت داشته باشد ؟ يا اين كه علم به لغات نداشته و جاهل بوده است ؟ ! و يا اين كه قدرت و علم داشته لكن عمداً لغاتى پيچيده و گنگ و انحرافآور و يا غير ابدى را استعمال كرده كه نتيجتاً در طول زمان تغيير كند و مرادات اصلى او را نرساند و در نتيجه باعث گمراهى مكلفين شده و به آنها خيانت كرده باشد ؟ ! نعوذبااللَّه .
مقام مقدّس الوهيت ، اجلّ از اين نسبتهاست و متن قرآن را با كمال قدرت و علم چنان تنزيل فرموده كه هيچ عذرى براى هيچ كس در هيچ زمينه و زمانى نباشد ، تا نگويند نفهميديم ، دريافت نكرديم ، رسا نبود ، امكان دستيابى به تفسير واحد وجود نداشت ، دائم در تغيير و تحول بود ، و ما را بهطور قطع و يقين به مراد نمىرساند ، هدايتگر قاطع نبود چون ظنى يا صامت بود ! و در نهايت نگويند كثرت در آراء موجب سردرگمى ما شد و چون قرآنش مولّد كثرت بود ، پس اگر بدون عذر موجّه به باطل هم عمل كردهايم ، بايد مأجور باشيم و حتماً رضايت خدا چنين بوده است ، به اين آيات توجه كنيد : « انَّ هذا
هامش
( 1 ) - و ما معتقديم كه كتاباللَّه المجيد بذاته مستغنى از هر نوع علوم بشرى است و در هيچ بعدى از ابعاد نه تنها هيچگونه نيازى به هيچ مخلوقى نداشته و ندارد ، بلكه همانطورى كه خودش بيان مىفرمايد : ( تبيانٌ لِكلّ شىءٍ ) است يعنى روشنگرى همه امور به وسيله قرآن كريم است و بس - نتيجه اين كه - قرآن مُفَسِّر ما است ، ما هرگز مفسر قرآن نيستيم . ( خادمالقرآن )