سألتموه » قرار دادهايد ، معناى آيه اين است كه كل سؤالهاى مكلفان كه در امر هدايت و غيرهدايت است ، قرآن كل سؤالهاى هدايتى را بىهيچ كم و كاست پاسخ داده و مىدهد ، اما در امور غير هدايتى يعنى امورى كه به علوم بشرى و تكامل دنيوى آنها مربوط مىشود مثل تكامل در علوم پزشكى ، صنعت ، ساختمان سازى و . . . بعضى را پاسخ مىدهد كه با اين آيه هم منافاتى ندارد ، زيرا « مِن » در آيه تبعيضيه است ، يعنى قرآن بعضى از مجموع كل سؤالها را « 1 » پاسخ مىدهد ، بدين ترتيب كه قرآن كريم كل سؤالهاى هدايتى را و بعضى از سؤالهاى بشرى را آنچه كه نياز واقعى و كلى آنها بوده پاسخگوست . اما مكلفان اگر براى كشف احكام الهى به قرآن مراجعه نكنند ، قصور و كوتاهى نمودهاند و اگر به قرآن مراجعه كنند ، ولى با اندوختههاى بسيارى از مفروضات نادرست فقهى ، اصولى ، فلسفى و يا هر مفروض ديگر بخواهند قرآن را وادار به دلالت كنند و يا دلالت دوشى كنند ، واقعاً تقصير نمودهاند و بايد از اين كار توبه نموده و از صاحب شريعت عذر خواهى نمايند و كولهبارهاى سنگين پيشفرضهايشان را عرض بر قرآن نمايند تا صحيح از سقيم جدا شود و راه حقيقت برايشان هموار گردد .
پرسش يا عدم پرسش مخاطبان دليل بر صامت بودن يك كتاب نيست ، بلكه بايد ديد آيا آن كتاب ، توانايى رساندن معانى و مرادات مؤلف را دارد ؟ آيا مخاطبان با استفاده از قرائن خود آن كتاب ، مىتوانند منظور كتاب را از مطالبش بفهمند يا خير ؟ اما قرآن كريم كه كلام خداى تعالى است و در اوج فصاحت و بلاغت ، مرادات الهى را به طور واضح و روشن براى مكلفان بيان داشته و مكلفان نيز با داشتن علم به لغات و معانى ، توان دريافت مفاهيم آن را دارند . « 2 » آنچه در گفتار و نوشتار مهم است مبادلهى
هامش
( 1 ) - يعنى سئوالها و مطالبى كه واقعاً مورد نياز بشرى است الى يوم القيمه و تمام بايدها و نبايدهاى لازم در امر دين و دنياى بشر همه را پاسخ مكفى داده و مىدهد اما جزيياتى كه بود و نبودش هيچ خللى به اصل دين و دنياى انسانها وارد نمىكند نيازى نبوده تا بيان فرمايد . گر چه در سنت ثابته جزئيات لازم اعم از مسائل مادى و معنوى نيز بيان شده ، لكن ما منشاء و مَأخذ سنت را نيز اصل كتاب ( قرآنكريم ) و وحى الهى مىدانيم كه « ما مِن شيىءٍ الّا و لَهُ اصلٌ فى كتابِ اللَّه » چيزى در مورد نياز مكلّفان نيست جز اين كه برايش اصل و ريشهاى در كتاب اللَّه بوده است . ( خادمالقرآن )
( 2 ) - در علم منطق كلمات داراى دلالت وضعى هستند : يعنى اگر كلمهاى كه با صداو مستعمل است از دهان خارج شود ، حتماً دلالت وضعى لفظى بر معنايى دارد ، و اگر همان كلمه بىصدا در نوشتار نيز آمده باشد باز هم دلالتش پابرجاست يعنى ، دلالت وضعى غير لفظى دارد ، به هر حال هر دو دلالت داراى قدرت مبادلهى مفاهيم هستند