خداى سبحان در معرفىاش آن را كتاب بيان ، تبيان ، نور ، برهان ، و بالاخره آن را حجت بالغه معرفى نموده است ، با اين تعريفاش ، راه هرگونه توجيه و تأويلى را كه بر خلاف نصّ يا ظاهرش باشد به كلى به روى همگان بسته است . اما در مورد ادعّايى كه : اصل اول نظريهى قبض و بسط اصل تغذيه است ، يعنى متن صامت بوده و براى تفسير متن به عوامل برونى نيازمنديم . جواب اين است كه : در اين باره بايد بگوييم : اصولًا هر كتابى كه تأليف مىگردد از چند جهت قابل دقت و بررسى است : از حيث خود كتاب ، مؤلف كتاب ، مخاطب يا مخاطبين كتاب و . . . قرآن صامت يا ساكت نيست ، بلكه كتابى است كه پيام خود را به طور صددرصد واضح بيان فرموده و رسانده است « 1 » و اصولًا هر كتابى اگر نتواند پيام و مقصود خود را برساند ، حتماً نقايصى دارد ، اشكالاتى دارد كه نتوانسته پيامش را برساند و هدفش را بيان نمايد : البته خود شما نيز اين مطلب را قبول كردهايد چنانكه در كتابتان هم آوردهايد كه : « شريعت گرچه ساكت است ، اما زبان بسته نيست و وقتى سخن مىگويد ، سخن خود را مىگويد نه سخن ديگران را » « 2 » ، پس پذيرفتهايد كه شريعت پيام خود را رسانده است منتهى بحث بر سر مخاطب است كه آيا بدون پرسشِ مخاطب ، باز هم پاسخى ممكن است و آيا تا چه ميزان به پرسشها پاسخ مىگويد ؟ « 3 » در جواب اين مطلب نيز بايد گفت كه : شريعت قرآن ساكت و صامت نيست و تمامى آنچه را خداى متعال از مكلفان مىخواهد ، حتماً بايد به آنها تفهيم كند و برساند ، تا مكلفان بدانند - چه بدانند و به چه عمل كنند ، بنابراين بايد در قرآن كريم به وضوح بيان شود كه شده تا حجت بر همگان تمام باشد ، آيا قرآن كريم چنين كارى را كرده يا نه ؟
چنانكه جواب شما منفى باشد پس خود را در مقابل آيه شريفه : « آتاكم من كلّ ما
هامش
( 1 ) - الفاظ قرآن كريم براى ما معلوم و معروف و مفهوم است ، نازل كنندهى قرآن نيز معلوم است ، مخاطبين قرآن هم همه مكلفان على طولالخط ، اين هم معلوم ، هدفش نيز از بياناتش آشكارا و پيداست . آيا چنين كتابى با اين عظمت و اين هدف را مىشود كتابى صامت و ساكت ناميد ؟ هرگز چنين نيست ، بلكه قرآن كتابى ناطق و گوياست قرآن كريم تكليف همه را روشن فرموده بنابراين آيات شريفه قرآن كريم ضدّ حرفهاى اين آقايان و حرفهاى اينها نيز ضد قرآن مىباشد . ( خادمالقرآن )
( 2 ) - قبض و بسط تئوريك شريعت ، چاپ دوم ، ص 275
( 3 ) - « شريعت صامت نشسته است تا ما از او بپرسيم و به قدر پاسخهايى كه از او مىشنويم ، او را مىشناسيم . . . » قبض و بسط ، چاپ دوم ، ص 172