معنى پرنده سريعالسير است و كفاف به معنى كافى و كفايت است و مرحوم راغب اصفهانى نيز در كتاب مفردات غرائب القرآن مىگويد : « الكِفات : قيل هو الطَّيرانُ السريع و حقيقته قبض الجناحُ لِلطّيران : كفات به آن پرندهى سريع گفته شده است ، [ زيرا ] حقيقتش بستن بالهايش هنگام پرواز است » .
پس اين معناى بىمعنى ، از گورستانهاى جهلِ جعل و به معصوم نسبت دادن چيست ؟ و آيا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام معناى صحيح كفات را نمىدانستند كه آن را به معناى كفاف به كار برده باشند ؟ واقعاً عجيب است .
آقايان در گذشته معناى ذلول و كفات را به وسيلهى عقل و حسّ و علم خود درك نكردهاند و به همين دليل انحرافات و توجيهات در تفسير و ترجمه كردهاند . اما در اين زمان كه ما ادعا داريم به پيشرفتهاى عاليه علمى و عقلى نائل شدهايم چرا اشتباهات گذشتگان را تكرار مىكنيم ، اقلًا بپذيريم كه آنان به خطا رفتهاند و از آن افكار و اقوال دورى كنيم ؛ طبق حديث ابن عباس از اميرالمومنين عليه السلام كه مىفرمايد : « انَّ لِلْقُرآنِ آياتٌ مُتَشَابِهاتٌ يُفسِّرُهَا الزَّمَن » ! همانا براى قرآن آيات متشابهى هست كه زمانها آنها را تفسير مىكند .
آيات و مطالب قرآن دو گونه است : يكى مورد پذيرش عقل و علم ؛ و ديگرى مورد پذيرش ايمان و فطرت . در آياتى كه عقل و علم ما ، درك مثبت و منفى از آنها ندارد ، حق نداريم آنها را تكذيب يا تأويل كنيم ، چون كه مىدانيم حتماً چنين مطالبى وجود دارد كه قرآن آنها را بيان فرموده است ، بنابراين چنين آياتى را از جنبه ايمان مىپذيريم .
مثلًا از موارد عدم درك حقيقىِ حسى و عقلى ، آيات اثبات وجود خدا و بيان صفات
بارىتعالى است . هرگز كسى نمىتواند درك حسّى يا احاطهى عقلى بر وجود خدا داشته باشد و تصور صفاتش نيز در عقل ما نمىگنجد . آيا چون درك و احاطهاى به
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١١٣