كسى كه زمين را براى شما بسى راهوار قرار داد پس بر گردههايش ( كه محل عبور و مرور هموار برّى و بحرى است ) ، راه برويد .
او به امثال اين قبيل آيات كه مىرسد يك مطلب را اساس نظر خويش قرار مىدهد و مىگويد : اين بر خلاف حسّ است كه زمين حركت كند ، چون اگر زمين در حركت بود هنگامى كه من خود را از جايى به سمت بالا پرتاب كنم ، بايد جاى ديگرى فرود آيم ، حال اين كه در همان جا قرار مىگيرم ، همان جا قرار گرفتن من دليل است بر اين كه زمين حركت ندارد . پس اينگونه آيات را بايد تأويل و بر خلاف ظاهرشان تفسير كرد .
مىبينيم كه حتى گذشتگان مىفهميدند كه اين قبيل آيات چه معنايى دارد ، لكن نمىتوانستند آن معناى حقيقى را با حسّ و علم روز خود تطبيق دهند و مىگفتند كه بايد بر خلاف ظاهرش تفسير كرد .
سخن ما با ايشان و همفكرانشان اين است كه : اولًا هرگز در قرآن خطا و اشتباهى نسبت به گذشته و آينده وجود نداشته و ندارد . شما بايد آيات را همانطور كه هست معنا و تفسير كنيد ، نه اين كه از خودتان چيزى به آيات اضافه كرده و مدلول و منطوق آنها را تغيير دهيد . در ثانى شما مىتوانستيد حسّ غير مطلق خود را چنين توجيه كنيد كه زمين حركت مىكند و سرنشينان فضاى اطراف روى آن نيز همه به موازات هم حركت مىكنند . طبق مثال آيه ، همانطور كه حيوانى راهوار حركت مىكند ، سواركار و ساير وسايل روى آن هم با خود حيوان آرام حركت مىكنند . « 1 »
در پاسخ سخن سوم بايد گفت : اين تحميل مذكور ، بر اساس علم هيئت بطلميوس و پيشفرض غلط و غير مطلق حسّ بشرى است كه نمىدانسته زمين حركت مىكند ، در نتيجه حسّ و فكر خود را مطلق انگاشته و بدين ترتيب ، آيه را بر خلاف لغت و علم قرآن
معنا كرده است ، در حالى كه اولًا بايد بيان الهى را بر تئورىهاى بشرى مقدّم
هامش
( 1 ) 1 - در مورد زمين و آنچه كه بر روى زمين است نيز حركت قهرى و تبعى برقرار است و در مورد پرش جناب فخررازى كه به جاى اولشان نزول فرمودند جواب اين است كه - اگر ايشان امروز تشريف داشتند و در قطار سريعالسير - يا ماشين و يا حتى هواپيما نيز بالا مىپريدند يقيناً سر جاى خودشان نزول مىفرمودند - سؤال اين كه آيا حركت ماشين يا قطار يا هواپيما هم دروغ است ؟ يا اذهان ما شلوغ است ( خادمالقرآن )