بيانگر واقعيات و حقايق مىباشند . واقعيات و حقايق نيز طبعاً دو نوعند ، نوع اول حقايقى است كه بسيار واضح و روشن هستند و قهراً هيچگونه نيازى به ذكر مثال ندارند ، اما نوع دوم واقيعات و حقايقى است كه چون ذهن انسان با آن حقايق مأنوس نبوده ، يا كمتر مورد توجه بوده و يا اصولًا مورد غفلت يا تغافل بوده ، در اينچنين موارد ، از باب تنبّه و توجه دادن مكلفان - خداى تعالى آن حقايق را در قرآن كريم با ذكر مثال بيان نموده است ، تا توجه همگان را به عظمت موضوع جلب نموده و مكلفان را وادار به تدبر و تعقل بيشترى در دو بعد از موضوع بنمايد ، تفكر درونى در خود آيات و حقايق آيات و تفكر برونى در مَثَل و مثالهاى قرآنى - بنابراين ، كل مثلهاى قرآن كريم فقط براى تبيين حقايق قرآنى است . اعجاز قرآن در اين است كه از جميع جهات مطلق و خدشهناپذير است ، چه از نظر دلالت الفاظ ، چه از نظر آوردن مثال در موارد لازم ، چه از نظر فصاحت و بلاغت ؛ و چه از ساير جهات ، ما از مطلق بودن قرآن ، ربّانى بودن آن را به روشنى مىفهميم . وجه تمايز قرآن از غير قرآن هم در همين « اطلاق و عصمت » قرآن است . بنابراين ، پذيرش و به رسميت شناختن تفاسير مختلف ، مورد تأييد قرآن نيست و تنوع و تكثر فهمها و تفسيرها ، گرچه در عالَم واقع ، رخ داده است ، لكن اين واقعيت مطابق با حقيقت نيست ، نتيجتاًاين كه تكثر و پلوراليسم تفسيرى دينى كه مورد ادعاى آقايان است ، هرگز اجتنابناپذير نيست . زيرابا روش تفسير قرآن با قرآن ، به شرط عدم دخالت مفروضات برونى ، پلوراليسم تفسيرى و دينى بر طرف خواهد شد و الّا همچنان در دام اين پلوراليسم و تكثر ابدالدّهر خواهند ماند و هر قرنى كه بر اين منوال بگذرد ، مشكلات را فزونى مىدهد .
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 103
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٠٣