به علاوه ، اگر خداى تعالى از خود در بدن انسان دميده باشد ، معنايش اين مىشود كه خدا داراى حدّ و حدود و مكان و اجزايى است كه قسمتهايى از خود را جدا كرده و به مكان ديگرى انتقال داده است و چون محدود و قابل انتقال است ، پس نعوذبااللَّه اين خداى جسمانى توليد كنندهى جسمهايى از جنس خودش شده و يا خداى واحدِ نامحدود ، تبديل به خدايانى محدود شده و نقصان يافته است . كلمهى ( فيه ) در آيه شريفه نيز ، مكانى بودن روح را ثابت مىكند و آن چه مكانى بودنش ثابت شود قهراً جسمانى بودنش نيز ثابت مىشود ، زيرا ( فيه : در آيه شريفه دلالت واضح و روشن بر مكان دارد و آيا خدا خود جسمانى است كه بخشى از ذاتش را در بدن انسانها بدمد ! ؟ ؟
با توجه به آنچه كه ذكر شد ما بايد ، براى اثبات هر نظريه و حكمى نخست آراء و اقوال و نظرات مختلف را كنار بگذاريم ، و سپس با ديدى باز و عارى از هر گونه تيرگى و نيرنگى و نابسامانى ، حقايق و معارف قرآنى را جويا شويم ، بنابراين ، بهترين روش براى فهم قرآن كريم ، تفسير قرآن با خود قرآن است . البته به وسيله قراين و شواهد درونى قرآنى . تكثّر تفسيرهاى موجود كتاب و سنّت ، به گونهى رايج كه اكثراً مطالب آنها مغاير با كتاب و سنّت در آمده است . تنها به علت مفروضات و يا معقولات و پيشفرضهاى غير مطلق يا باطل بشرى است كه خود باعث تعدد و تكثر شده است ، اما با روش صحيح تفسير قرآن با قرآن كه بهترين روش است ، تفسيرهاى مختلف ناچيز خواهند شد و اگر احياناً معانى متعدد و مختلفى نيز وجود داشته باشد ، از نوع شدت و ضعف عقول و افهام و تكاملِ فهمِ غيرِ متضادّ خواهد بود چون تكامل از نوع متضادّ « هرگز در دين » پذيرفتنى نيست . قرآن كريم ، هم ابزار كار و وسيله فهم حقايقى را بيان فرموده و هم براى تبيين حقايق مَثَلهايى آورده است ، از جمله آيه شريفه : « وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلْناسِ فى هذَا الْقُرآنِ مِنْ كُلِّ مَثَل » ( زمر / 27 ) : و ما بىگمان براى مردمان در اين قرآن هر مثلى - بهترينش را - آوردهايم . اصولًا مَثَل و مثال از خود اصالتى ندارد ، بلكه تنها
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٠٢