و باز از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود : « شاء وأراد ، و لم يحب و لم يرض » . « 1 »
و جمعى از روى قصور ، نظر را مقصور بر ظاهر اين نوع اخبار ساخته ، خود را در گناه معذور دانستهاند و مثل عصا و كور ، گناه خود را بر مشيّت اللَّه بستهاند و ندانستهاند كه مشيّت اللَّه بر فرضى كه علّت عصيان باشد همين در وجود عينى علّت خواهد بود نه در وجود علمى و اصل در اين باب وجود علمى است كه مشيّت اللَّه به حسب آن معلول و تابع است نه علّت و متبوع .
حافظ :
مكن به چشم حقارت نگاه بر من مست * كه نيست معصيت و زهد بى مشيّت او
مؤلّف گويد :
سخت گل آلود مىآيد سخن * آب تيره شد سر چشمه بند كن
عذر خاصّ كه بدتر از گناه * باشد عذر عام چه باشد خاصّ
خاصّ كه خاصيّت خاصّيش نيست * عام كالأنعام بود بل اضلّ
و اگر چه ديگران هم از علماى ما گفتهاند : « لامؤثّر في الوجود إلّااللَّه ، ولا فاعل سواه » . « 2 » امّا مشيّت و علم خدا را علّت نگفتهاند ، بلكه مىگويند : فعل از فاعل و تاوان عمل بر قابل چنان كه گذشت با آنچه نيز در آن است .
آرى در احاديث آمده است كه حقّ تعالى وحى فرستاد به داود كه : « اى داود ، تريد واريد ، ولا يكون إلّاما اريد ، وإن لم ترد لمّا اريد أتعبتك فيما تريد ، ثمّ لا يكون إلّاما اريد » ، « 3 » لكن اين نقل ديگر است ؛ زيرا كه داود پيغمبر است و مرتبهء پيغمبرى از اين برتر است ، چنان كه از آنچه در فصل دوم گفتهام ظاهر است ، كار نيكان را قياس از خود مگير .
و در اين مرتبه است آنچه از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حضرت آدم در
هامش
( 1 ) . الكافي ، ص 151 ، ح 5 .
( 2 ) . كتاب الاربعين ، محمدطاهر قمّى ، ص 661 ؛ بحارالأنوار ، ح 5 ، ص 151 .
( 3 ) . التوحيد ، ص 337 ، ح 4 .