ندفع المشيّة عند تحقّق الداعي للفعل ، ولا انصراف القدرة إلى المقدور بعدها ، فنحن مضطرّون في الجميع ، فنحن في عين الاختيار مجبورون ، فنحن إذن مجبورون على الاختيار . هذا ملخّص ما ذكره ، والحقّ فيه أمر آخر لا يصل إليه إلّا من هو من أهله ، وذلك فضل اللَّه يوتيه من يشاء ، واللَّه ذو الفضل العظيم . « 1 » انتهى كلامه .
مأمور
اين كلام در منع از خوض و غوص اگر چه وافى است و عدم اكتفا به آن بىانصافى است لكن از اينكه در اين كلام اشاره به اخبار منع نيز شده است ، اگر قدرى از اين اخبار استيفا شود اوفى بهمراد و اصفى از كساد باشد .
از حضرت امير المؤمنين عليه السلام مروى است كه فرمود : « قدر سرّى است از اسرار خدا و پنهان است از خلق خدا و مهر خدا بر آن زده [ شده ] است و در علم خدا گذشته است ؛ خداى تعالى علم آن را از عباد برداشته است و از مدارك ايشان صرف گردانيده است و آن دريايى است زخّار موّاج [ كه ] مخصوص خدا است . عمقش ما بين زمين و آسمان است و عرضش ما بين مشرق و مغرب و سياه است مانند شب تار و مار و ماهى بسيار در آن است . در قعر آن آفتاب روشن است كه سزاوار نيست كه مطّلع گردد بر آن مگر خداوند يكتا .
پس كسى كه اراده كند كه اطّلاعى بر آن به هم رساند ، با خدا مضادّه كرده است در سلطنت و پردهء راز او را دريده است » . « 2 »
و نيز خاصّه و عامّه از همان حضرت نقل كردهاند كه : مردى از آن جناب پرسيد از قدر ، فرمود : « خانهاى است تاريك ، داخل مشو » . باز پرسيد ، فرمود : « سرّ خداست ، تفحّص آن مكن » . باز پرسيد ، فرمود : « چون به جدّ دارى ، مجمل بدان كه امرى است ميانهء دو امر ؛ نه جبر است و نه تفويض » . « 3 »
هامش
( 1 ) . الوافي ، ج 1 ، ص 537 - 539 .
( 2 ) . التوحيد ، ص 383 ، ح 32 .
( 3 ) . التوحيد ، ص 365 ، ح 3 .