حقّ مى چه خورى بخوردنت دانا بود * ور مى نخورى نخوردنت مىدانست
چنان كه در آينه هر گاه زيد مقابل باشد ، صورت زيد در آن منقّش باشد و اگر غير زيد در مقابل باشد ، صورت غير زيد در آن منقّش بود نه صورت زيد .
آرى مقابل نبودن زيد با اينكه صورتش در آينه باشد ممتنع است و البتّه كه بايد زيد در اين صورت مقابل باشد و اين باعث شبههء خيّام شده است .
امّا سخن در اين نيست ، و احدى نمىگويد كه با وجود صورت زيد در آينه مىتواند بود كه زيد در مقابل نباشد ، بلكه سخن در اين است كه صورت اوّل توانست بود كه زيد در مقابل نباشد ، تا آنكه صورتش در آينه باشد ، گو آنكه چون صورتش در آينه هست نتواند بود كه او در مقابل نباشد .
و امّا حديث « لا يجد طعم الإيمان » « 1 » كه مستدّل متشبّث شده است به آن ، در فصل پنجم گفتيم كه : اين حديث اشاره است به سرنوشت مشهور - بالمعنى المذكور عن المحقّق الأردبيلي - و بنابر اين حاصل معنى اين حديث آنكه بنده مزهء ايمان را وقتى مىيابد كه بداند كه آنچه به او مىرسد يا به او نمىرسد تمامى موافق سرنوشت و استعداد اوست و نتواند شد كه بر خلاف استعداد او به او چيزى رسد ، چنان كه مىفرمايد :
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ » .
« 2 » پس چون بنده چنين داند كه چيزى بنا بر استعدادى كه دارد موافق آن از جانب اللَّه به او فيض مىرسد و اين را نيز داند كه عنايت الهى متعلّق است به نفع او ، اگر چه در عين ضرر باشد و اينكه نيست نفع او مگر آنچه را خدا نفع او گفته باشد ، در اينحال طعم ايمان را مىفهمد ؛ يعنى در هر امرى از نيك يا بد ، از دلبستگى بهغير خدا خلاصى يابد نه در مافات ناسپاس و نه در غير فايت حق ناشناس ، كه
« لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ » .
« 3 »
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 2 ، ص 58 ، باب فضل اليقين ، ح 7 .
( 2 ) . حديد ( 57 ) : 22 .
( 3 ) . حديد ( 57 ) : 23 .